راستی چه کسانی نسل سوخته‌اند؟

متولدین دهه‌ی پنجاه خود را نسل سوخته می‌دانند، متولدین دهه‌ی شصت نیز. و فردا که متولدین دهه‌ی هفتاد دهان باز کنند و در قفایشان دهه‌ی هشتادی‌ها و دهه‌های زاده و نزاده‌ی دیگر همه خود را نسل سوخته خواهند نامید. اما آیا همه‌ی کسانی که در روزگار سختی و عسرت زاده و بالیده‌اند نسل سوخته‌اند؟ اگر چنین باشد، پس به درازای تاریخ و به تعداد هر نسلی از نسل‌های این سرزمین نسل سوخته داشته‌ایم و گمان نمی‌رود که به این زودی زایش و افزایش نسل‌های سوخته پایان پذیرد. و اگر همه‌ی نسل‌های این مُلک سوخته باشند، دیگر نسل سوخته معنایی ندارد.

یک بار دیگر نسل سوخته را معنا کنیم و ببینیم «نسل سوخته» صفت کدام واگن از این قطار انسانی است که از ابتدای حافظه‌ی کتبی و شفاهی این مُلک بر ریلی که یادگار گریزناپذیر نیاکان بوده است رانده است و باز می‌رانَد.

نسل سوخته نسل یا نسل‌هایی نیستند که روزگار بی‌ثباتی و اضطراب و تنگ‌دستی را از دیگران به میراث برده باشند؛ نسل سوخته نسلی است که خود سنگ و تفنگ برداشت و خودکامه‌ی خودبین را به زیر کشید. نسل سوخته نسلی است که نه اینترنت داشت، نه موبایل، نه ماهواره؛ و چماق و تیر ‌خورد و گاز اشک‌آور ریه‌هایش را ‌سوزاند، تا روزی که با «مرگ» و «درود» تخته‌سنگ را از این رو به آن رو گرداند و هنوز پشت تخته‌سنگ را نخوانده بود.

نسل سوخته نسلی است که شادی پیروزی بر خودکامه‌اش دیری نپایید و با آتش جنگِ دیوانه‌ای چکمه در پا کرد و به جبهه رفت و یا بی‌دست و بی‌پا برگشت و یا سال‌ها بعد با موهای ریخته یا برف‌گرفته برگشت و یا در پوستری و در تابلوی نام خیابانی برگشت.

نسل سوخته نسلی است که گروهی از فرزندان آن، به تقدیر صف‌بندی‌های ناگزیر هر انقلاب، جانب تندروی را برگزیدند و بسیاری از یاران دیروزش بر چوبه‌ی دار ایستادند و برخی دیگر تا همین امروز، در سرزمین دشمن دیروز، در تبعید مالیخولیایی خودخواسته‌ای‌ می‌سوزند که نتیجه‌ی رفتار هیستریک رهبرانشان بود.

نسل سوخته متولدین نیمه‌ی دوم دهه‌ی سی تا اواخر دهه‌ی چهل‌اند؛ نسلی که نوجوانی‌اش را با اضطراب جان‌کاهِ هرروزه‌ی بگیر و ببندهای گشت‌ها و موتورسوارهایی گذراند که به خیابان‌ها و پارک‌ها می‌آمدند تا با رفتاری فرویدی، دشنام‌گویان و تحقیرکنان، حجاب دختران را پایین‌تر بکشند و دست پسرانی که آستین کوتاه پوشیده‌اند رنگ کنند. سال‌های سیاهی که یار را نمی‌توانستی در کوچه و خیابان ببینی و بدتر این که کوچه و خیابان هم بدیلی نداشت و به خانه‌ی هم‌دیگر نیز نمی‌توانستیم رفت؛ زیرا هنوز مسئله‌ی بکارت و تعصب‌های عرفی مثل امروز عقلانی‌تر و کم‌رنگ‌تر نشده بود. تنها وسیله‌ی ارتباط تلفن‌های عمومی بود، آن هم فقط در ساعت‌هایی که یار در خانه‌اش تنها بود و می‌توانست در غیاب پدر و مادر و برادر بزرگ با تو درد دل کند. برادر بزرگ‌های متعصبی که امروز از خر شیطان پایین آمده‌اند و خود را آماده می‌کنند که به‌زودی دخترانشان با یار مذکر به خانه بیایند.

نسل سوخته نسلی بود که منتهای خوش‌بختی را در فرار از کشور و پناهندگی می‌دید و منتهای ثروتمندشدن را در رفتن به ژاپن و کار شبانه‌روزی. گویی به‌دنبال جوانی‌ِ ناکرده می‌گشت.

نسل سوخته نسلی است که شاعرانش نه «می‌کنممم» گفتند و نه شعرهای اروتیک تمایلات انسانی‌شان را آرام می‌کرد. اگر زنی در شعر نسل سوخته است، از جنس خاک است و تجاوز و گوگرد.

آیا نسل سوخته همان کسانی نبودند که امید داشتند و تلاش کردند و به این نتیجه رسیدند؟ معنای نسل سوخته را کسانی می‌دانند که همچون من این یکی هم‌شاگردی بغل‌دستی‌‌‌شان شهید شد و آن یکی هم‌شاگردی بغل‌دستی‌شان اعدام شد و در مرگ هر دو گریست. معنای نسل سوخته را کسانی می‌فهمند که، با هزار آرزو، خودشان این تقویم را ورق زدند و امروز، با دیده‌ی حسرت بر خاطراتشان،‌ چشم امید بر نوباوگان دارند و دست در دست جوانان.

اشکال از این‌جاست که برای «نسل» فقط صفت «سوخته» را می‌شناسیم و انگار فقط همین قبا را بر تن کلمه‌ی «نسل» دوخته‌اند؛ در حالی که می‌توان، برای نسل‌های دهه‌های پنجاه و شصت، صفت‌های مناسب دیگری را، چون «نسل مظلوم» یا «نسل بدآورده» یا «نسل درگیر»، به‌کار برد، ولی «سوخته» معنای مشخص خود را دارد؛ یعنی آن‌ که از آن استفاده کردند و دورش انداختند؛ یعنی آن که همه کار کرد و دودش اول به چشم خودش رفت!

باری، از همه‌ی کسانی که خود را نسل سوخته می‌دانند عذر می‌خواهم که نسلی را از میان مدعیان این عنوان محق‌تر می‌شمرم. و می‌دانم که همه مستحق صفتِ "سوخته"‌ایم. اما کلاهمان را قاضی کنیم و حق بدهیم نسلی که هم انقلاب کرد و هم شهید داد و هم اعدامی و هم پناهنده و هم آرمان‌های صمیمانه‌اش را ازدست‌رفته دید از نسل‌های بعد از خود، برای آن که خود را نسل سوخته بنامد، شایسته‌تر می‌نماید.

/ 15 نظر / 1307 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رامک

موافقم که همۀ نسل ها موصف ِ صفت ِ سوخته نیستند. اما نسل جوان فعلی هم می سوزد اگر نخواهد که نسل های پیش جملۀ آن طرف سنگ را برایش بلند و رسا بخوانند.

اكرم

عبارت نسل سوخته البته از اصطلاحات و واژگان بنيادين و كلاسيك سياسي نيست اما عبارتي ناشفاف و سيال هم نيست. به نظر مي‌رسد كه اين اصطلاح هم مثل بسياري اصطلاحات ديگر دچار عوام‌زدگي و (طبق معمول جهان سومي) تلقي دلبخواهي شده است. تا آنجا كه به خاطر مي‌آورم و در پاره‌اي مقالات خوانده ام تعريف دقيق نسل سوخته همين است كه هومن عزيز مي گويد. لطفا بقيه نسلها فكري براي نام گذاري درد و رنج خود بكنند!

درخت ابدی

خیلی عالی بود. نسل انقلابی و آرمان‌خواه چوب دو سر طلاست، نسلی که هم خودشون رو سوزوندن و هم آیندگانشون رو.

رامک

امیدوارم اینطور باشد که شما می گویید

پروانه

بهتر است خیلی خودمونو درگیر بازی با کلمات نکنیم . اصطلاح نسل سوخته بیشتر در افواه جا افتاده شاید به خاطر این که به تصادف اثار هنری و ادبی به این نام آفریده شده و این اصطلاح رو که آهنگین تر و خوش آواتر از بقیه هم هست رو رایج کرده و لی واقعیت اینه که اتفاقا من فکر می کنم تنها نسلی که نمیشه این اسم رو روش گذاشت همین نسل است ‘ نسلی که به خاطر کم سوادی و نا آگاهی و بی فکری هم خودشون وهم نسلهای بعد و هم این سرزمین بی نظیر را به تباهی و نابودی کشوند. نمی خوام بی انصافی کنم ولی ملتی که از تاریخش درس نمیگیره هر بلایی سرش بیاد حقشه. مگه چند سال از مشروطه گذشته بود که این ملت یادش رفت امثال کاشانی ها و شیخ فضل الله ها با اون افکار پوسیده و ارتجاعی شون چه بلایی به سر این ملت بی سواد بدبخت دین زده آوردن؟ مگه چند قرن از قرون وسطی گذشته بود که این ملت با تابوی حکومت دینی تیشه رو برداشت به ریشه خودش زد؟ من که

پروانه

با عرض پوزش از اینکه کامنت قبلی من نصفه ارسال شد‘ این مطلب ادامه مطلب قبلی است. خودتون یه جوری به هم وصلش کنید[[شوخی] می گفتم که این طورام نیست و حالا که پا داده بود و دری به تخته ای خورده بود و انقلابی شده بود بهتر بود این مردم یه پشتوانه دانش و سواد و آگاهی میداشتند و به جای جو گیر شدن و به یه جمهوری ایدئولوژیک رای دادن و حالا هم فریاد وا اسفاها و وا مظلومیتها سردادن یه کم فقط یه کم چشماشونو باز میکردن و به حرف نسل قبل از خودشونو تجربه هاشون گوش می دادن.

فرزانه صفوی منش

سلام وبلاگتان را به طور اتفاقی پیدا کردم. نام نویسنده آشنا بود و بر خلاف وسواسی که در کلیک کردن روی لینک ها دارم، بر روی آن نامش کلیک کردم... بله، نشانه ها درست بود؛ آقای عباسپور، معلم توانمند ما... از هدیۀ شما یعنی وبلاگتان ممنونم. مجالی است برای آموختن بیشتر، فراتر از آن 4 ساعت در هفته... ادبیات نخوانده ام؛ اما نیک آموخته ام که ادبیات را نمی شود و "نباید" از هر کسی آموخت... و نسل سوخته... جز این اگر بود که گفتید، خاکسترش چون شمایی به یادگار نمی آفرید که سوختن را چنین معنا کند که شعلۀ هر واژه اش بسوزاند ادعای چون منی از نسل بعد از نسل بعد از نسل سوخته را که نسلِ "تردید"یم... به امیدش...

مجتبی

نسل تباه و سوخته.The lost generation این نسل سرد و گرم چشیده و با تجربه است. که خوب است.

ناهید طباطبائی

من و همسر هنرمندم آقای فیروز شافعی معتقدیم ایران و ایرانی نسل سوخته است.درسته؟

behnam

ترا و نوشتارت را خوب درک می کنم ای هم نسل. نمی دانم به ذهن آوردن وضعیت ها را چگونه بیان کنم .برای من دو دسته از تصورات و به ذهن آمدن ها همواره در سایه با پس زمینه خاکستری همراه است .یکی کمونیستی که چپ 57 معرفی میکرد چیزی شبیه 1984 ارول منهای خشونت هی فیزیکی .و دیگری دهه60.