نقد شاهنامه ویرایش فریدون جنیدی به قلم دکتر سجاد آیدنلو

چند سال پیش شاهنامه ای به "ویرایش" آقای فریدون جنیدی منتشر شد که مبنای علمی نداشت و تصحیحی ذوقی و مبتنی بر برداشت های شخصی ایشان بود. همان زمان استاد ابوالفضل خطیبی نقدهایی عالمانه بر آن نوشت و اکنون نقد عالمانه ی دیگری بر آن را به قلم استاد سجاد آیدنلو می خوانید. نوشته ی دکتر آیدنلو با اجازه از خود ایشان در وبلاگ بنده (هومن عباسپور: وبلاگ "کاروند")‌ درج می شود و ایشان مصراَ از بنده خواسته اند که محل چاب مقاله را در آغاز بیاوریم. بنابراین اگر کسانی مایل اند که این مقاله را در وبلاگ خود درج کنند، به خصوص کسانی که مطالب دیگران را در وبلاگ وخود می آورند ولی عادت ندارند نشانی مأخذ مطالب خود را درج کنند، لطفاَ  به درخواست مؤلف دانشمند آن حتماَ محل چاپ مقاله را هم بنویسند.

 

به نام خداوند جان و خرد

تصحیح نوآیینِ شاهنامه

(بررسی ویرایشِ آقای فریدون جنیدی)

 

سجّاد آیدِنلو

(استادیار دانشگاه پیام نور اورمیّه    E-mail: aydenloo@gmail.com)


محلّ چاپ مقاله:  آینۀ میراث، سال نهم، شمارۀ دوم، پاییز و زمستان1390 (پیاپی49)، صص5- 68.

چکیده

شگفت انگیزترین تصحیح شاهنامه در تاریخچة متن شناسی حماسة ملّی ایران، ویرایش شش جلدی (یک جلد پیشگفتار و پنج جلد متن) آقای فریدون جنیدی (تهران، بنیاد نیشابور1387) است.  در این کار که برخلاف شیوۀ متداول در تصحیح علمی- انتقادیِ متون به جای توجّه به دست نویسهای شاهنامه و مقابلۀ آنها غالباً از معیارهای فرعی و جانبی برای ویرایش استفاده شده 33779 بیت شاهنامه الحاقی و فقط 16095 بیت، اصلی و سرودۀ خود فردوسی تشخیص داده شده است. لزوم تطبیق ابیات با اندیشه های ایران باستان، توجّه به معانی ریشه ای واژه ها، معنی نداشتن ابیات، تاریخی انگاریِ همۀ داستانهای شاهنامه، استناد به ضبط نادرست بیتها، نادیده گرفتنِ کاربردهای کهن لغات و دستور تاریخی و بی توجّهی به جنبۀ ادبی سخن فردوسی برخی از اصول و مستندات ویراستار این متن برای برافزوده دانستنِ حدودِ دو سوم ابیات شاهنامه است. در این مقاله پس از مطالعۀ کامل و دقیق همۀ شش دفترِ این ویرایش، با نقل و بررسیِ نمونه هایی در نه بخشِ: 1. پیشگفتار ویرایش  2. بیتهای الحاقی  3. ضبط بیتهای اصلی ویرایش  4. توضیح بیتهای اصلی  5 . قرائتها و املاهای ابیات اصلی  6. اصلی پنداشتن بیتهای الحاقی  7. ابیات فوت شده  8. چند نکتۀ دیگر  9. ملاحظات روش شناختی و نتیجه گیری؛  نشان داده شده است که ویرایش جدید شاهنامه به رغم سی سال زحمت علاقه مندانۀ ویراستار آن، متأسّفانه فاقد اعتبار علمی است.

کلید واژه ها: شاهنامه، تصحیح، ابیات الحاقی، معیارهای فرعی، روش ذوقی.

 

شاهنامه پژوهی در هر دو معنای تحقیق و تصحیحِ این اثر قلمرو اختصاصی کسی نیست و نمی توان هیچ علاقه مند یا پژوهشگری را از ورود در آن بازداشت و حقّ اظهار نظر در این باره را فقط به شماری محدود و معیّن، منحصر کرد. دیگر اینکه یافته ها، نظریّات و گمانهای متداول در این دانشِ تخصّصی اصول ثابت و تغییر ناپذیر نیست و نباید با پافشاری در آرای پیشین/ پیشینیان به صِرف تکرار یا اشتهار آنها مانع طرح حدسهای تازه شد و یا پس از انتشار چنین دیدگاههایی بدانها بی توجّهی کرد (شیوۀ خاموشی و فراموشی) امّا آنچه در این باره بسیار مهم و نیازمند سخت گیری و باریک بینی است، بررسی علمیِ روشها و نتایج کارِ قلم زنان و اظهار نظر کنندگان و ردّ یا تأیید حدسها و پیشنهادهای آنها با دلایل و قراین مستند- و نه احیاناً متعصّبانه و غیرمنصفانه- است. اینجاست که صلاحیّـت ورود برخی کسان به حوزۀ گستردۀ فردوسی شناسی و درجۀ اعتبار نظریّات آنها در معرض داوری خوانندگان و علاقه مندان دانشور و دور از تعصّب و احساسات قرار می گیرد و شیر از شیر باز شناخته می شود.

این اشاره از آن روی است که در چند سال اخیر شاهنامه شناسی جولانگاه کتابها و مقالاتی شده است که نگارنده آنها را «خلاف آمد عادت» در این زمینه می نامد و بازتابهای – غالباً و متأسّفانه، شفاهیِ- متعدّدی در میان علاقه مندان عام و متخصّصان فن برانگیخته است. در موضوع متن شناسی شاهنامه مجموعۀ شش جلدی (یک دفتر پیشگفتار و پنج مجلّد متن) آقای فریدون جنیدی که پس از سی سال کار ایشان در سال 1387 (تهران، بنیاد نیشابور) منتشر شده شگفت انگیزترین- و به اصطلاح خلاف آمدِ عادت ترین-  ویرایش حماسۀ ملّی ایران است.

ویراستار گرامی چند معیار برای تصحیح متن شاهنامه برشمرده و در کار خویش استفاده کرده اند که چنین است: آشنایی با زبانهای اوستایی، پهلوی، فارسی و عربی، شناخت ظرایف شعر فارسی، آگاهی از فرهنگ، آیینها و ادیان ایران باستان، ستاره شناسی، تاریخ، باستان شناسی، جغرافیا، مردم شناسی، پزشکی، شناخت اسب و گوسفند و دام، آشنایی با رزم افزارها و آداب سپاه آرایی و نبرد، داشتن آگاهی های عمومی، معیار خرد و تشخیص ابیات افزوده و اغراقهای راه یافته در سخن فردوسی (رک: فردوسی1387: 59- 62 پیشگفتار). کسانی که با اصول فنّ تصحیح آشنایی اندکی دارند به خوبی می دانند که این ضوابط در برابر اصل اساسی و در عین حال بدیهیِ توجّه به نسخه های متن، روشها و معیارهای فرعی و ثانوی شمرده می شود لذا ویرایشی از شاهنامه که فقط بر پایۀ این موارد و بدون بررسی و مقابلۀ دست نویسهای فراوان آن- که متأسّفانه مورد عنایت ایشان نبوده- فراهم آمده باشد کاری ذوقی و کاملاً غیر روشمند خواهد بود که یقیناً از متن اصلیِ سرودۀ فردوسی فرسنگها فاصله دارد.

دربارۀ ویرایش آقای جنیدی از شاهنامه غیر از نوشته ها و مباحث اینترنتی تا جایی که نگارنده دیده چهار معرّفی و بررسی کوتاه در مجلّات معتبر ادبی و نقد کتاب چاپ شده است.1 با توجّه به زحمات سی سالۀ ویراستار ارجمند این متن و نیز توجّه برانگیزی آن پس از انتشار به لحاظ روش کار و عرضۀ متنی نوآیین از شاهنامه، نگارنده سطر به سطرِ جملات و ابیاتِ هر شش جلد آن را به طور کامل و دقیق بررسی کرده است که نمونه هایی از انبوهِ مواردِ درخور بحث آنها را در چند بخش ذکر خواهد کرد. ناگفته پیداست که حجم متن بررسی شده و لزوم روشنگری های دقیق دربارۀ شاهنامه برای جلوگیری از انحراف مسیر مطالعات و دانسته های علاقه مندان و پژوهشگران، عذرِ موجّهِ تفصیلیِ نسبی این مقاله خواهد بود.

پیشگفتار ویرایش

بررسی و نقد همۀ نظریّات، معیارها و مثالهای پیشگفتار ویرایش جدید شاهنامه مستلزم تألیف رساله ای به حجم خودِ این مقدّمه (حدوداً پانصد صفحه) است از این روی در این بخش فقط به طرح چند نمونه بسنده می شود زیرا افزون بر تعدّدِ مواردِ پرسش برانگیز، شمار بسیاری از آنها نیز در ضمن بخشهای دیگرِ این گفتار ذکر و بررسی شده است.

1. در (ص11) ابومنصور محمّد بن عبدالرزّاق، بانی تدوین شاهنامۀ ابومنصوری، پسر «بابک خراسانی» معرّفی شده و مأخذی نیز برای این اشاره داده نشده است. مطابق نسب نامۀ ابومنصور در مقدّمۀ بازمانده از شاهنامۀ منثور نام نیاکان وی به ترتیب عبدالله و فرّخ بوده است (رک: قزوینی1362: 172) و در میان اجداد او «بابک» دیده نمی شود.

2. دربارۀ چگونگی کشته شدن ابومنصور پس از مسموم کردن او نوشته اند «وی زیر درختی نزار و ناتوان ایستاده و بیهوش گشت و در بیهوشی سرش را از تن جدا کردند» (ص13). جزئیّات پایان کار ابومنصور در هیچ یک از منابع مربوط به احوال او2  و حتّی افسانه های سرگذشت تدوین و نظم شاهنامه وجود ندارد و دانسته نیست که سند و مأخذ نوشتۀ آقای جنیدی چیست؟

3. به نظر ایشان دلیلِ نیامدنِ نام ابومنصور محمّد بن عبدالرزّاق و پسرش منصور در شاهنامه نگنجیدن اسامی آنها در وزن شاهنامه است (¬صص12، 13 و15) که پذیرفتنی نیست چون هم نام «محمّد» و هم «منصور» در بحر متقارب می گنجد و فردوسی می توانست با سرودن مصراعهایی مانند «محمّد کنارنگِ با فرّ و برز»، «که منصورِ مِه آن بزرگ دلیر» و مشابهات آن به نام این پدر و پسر اشاره کند. بر همین اساس برای عدم تصریح به نام این دو بزرگ در شاهنامه به جای ضرورت وزنی احتمالاً باید به ملاحظات سیاسی فردوسی قایل شد که شاید نقار بین خاندان عبدالرزّاقیان با خانوادۀ محمود غزنوی را در نظر داشته است (در این باره، رک: دبیرسیاقی1383: 39 و40؛ محیط طباطبایی1369: 223).

4. تصوّر اینکه حمدالله مستوفی برای تهیّۀ نسخۀ به سامانی از شاهنامه «بیش از پنجاه» دست نویس در اختیار داشته (ص37) استنباط نادرستی است که از این بیت خود او در ظفرنامه شده است:

    در آن نسخه ها اندر این روزگار       کما بیش پنجاه دیدم شمار

(مستوفی1380: 1/ شانزده)

در اینجا منظور مستوفی این است که نسخه هایی از شاهنامه که او دیده همه حدود پنجاه هزار بیت داشته (در این باره، رک: شاپور شهبازی1379: 73) و وی کوشیده که متنی شصت هزار بیتی فراهم آورد. علاوه بر این معنا که از دقّت در فحوای ابیات این بخش از ظفرنامه به دست می آید، از نظر منطقی نیز نمی توان پذیرفت که در سدۀ هشتم در تبریز پنجاه نسخه از شاهنامه موجود و در دسترس مستوفی بوده باشد.

5. نظریّه ای که ویراستار گرامی مصرّانه بر آن تأکید و بارها در پیشگفتار خویش تکرار کرده اند این است که همۀ ستایشهای محمود غزنوی در شاهنامه الحاقی و سرودۀ وابستگان دربار غزنوی است. دربارۀ این پندار حتّی اگر اتّفاق همۀ دست نویسهای شاهنامه را به لحاظ داشتن مدایح محمود نادیده بگیریم و طبق نظر ایشان بپذیریم که آن ابیات را مزدوران محمودی بر شاهنامه افزوده اند، چند پرسش مهم بی پاسخ می ماند: الف) چرا شمار این گونه بیتها در مقایسه با تعداد ابیات شاهنامه بسیار اندک است و افزایندگان که به زعم ویراستار محترم برای الحاق هر بیت پاداش می گرفته اند (¬ صص32و35) بیش از 281 بیت در ستایش امیرِ ماضی دادِ سخن نداده اند؟  ب)چرا درجۀ مبالغۀ این مدایح در سنجش با قصاید شعرای دربار محمود بسیار کمتر است و حتّی در بعضی ابیات آن آشکارا یا غیر مستقیم به سلطان اندرز هم داده شده است؟3  ج) اگر مزدوران بنابر گمان ایشان می کوشیدند با شصت هزار بیت کردن شاهنامه بر افسانۀ شصت هزار دینار بخشیدن محمود به فردوسی صحّه بگذارند (¬ ص32) چرا در هیچ یک از ابیاتِ این مدایح به دریافت صلۀ سلطان و سپاس از او اشاره ای نشده و برعکس از حسد بردن بدگویان در کار شاعر و بی توجّهی محمود به شاهنامه شکایت شده است؟

      چنین شهریاری و بخشنده ای                به گیتی ز شاهان درخشنده ای

         نکرد اندر این داستانها نگاه                   ز بدگوی و بخت بد آمد گناه

         حسد کرد بدگوی در کار من               تبه شد برِ شاه بازار من

(فردوسی1386: 8/ 259/ 3392- 3394)

6. دربارۀ الحاقی بودن بیت مشهورِ «توانا بود هر که دانا بود...» - به نظر ایشان- نوشته اند که «پیش از من مجتبی مینوی نیز گفته است که این گفتار از فردوسی نیست» (ص73). مأخذ نظر شادروان استاد مینوی ذکر نشده و نگارنده نیز که آرای شاهنامه شناختیِ آن زنده یاد را بررسی کرده4 چنین نکته ای در میان نظریّات ایشان ندیده است.

7. این جمله که «بنداری شاهنامه را از روی یک نمونه که در دست داشته است رج به رج ترجمه کرده» (ص184) درست نیست و وی در ترجمۀ عربی خویش بعضی ابیات را حذف و ظاهراً حدودِ دو سوم کلّ متن را گزارش کرده است (رک: آذرنوش1383: 578).

8. چون استفاده از دیهیم در تاریخ و فرهنگ ایران با روی کار آمدن ساسانیان فزونی یافت «هر گاه در شاهنامه پیش از ساسانیان از دیهیم یاد شود آن یادکرد را بایستی از افزوده های شاهنامه در شمار آوردن» (¬ صص197- 202). باید توجّه داشت که: 1. منبع با واسطۀ فردوسی یعنی خدای نامۀ پهلوی در عصر ساسانیان تدوین شده و از همین روی برخی از آیینها، اصطلاحات و مسائل این دوره به شخصیّتها و داستانهای پیش از ساسانیان هم نسبت داده شده است5 (دربارۀ بازتاب ویژگی های دورۀ ساسانی در شاهنامه، رک: کریستن سن1372: 140؛ یارشاطر1383: 513- 519).  2.سَرایندۀ بخش پیشدادیان و کیانیان هم فردوسی است و او از واژه های زبان فارسیِ زمان خویش برای گزارش و توصیف موضوعات این دوره ها بهره می گیرد پس کاملاً طبیعی و بدیهی است لغت «دیهیم» را که در زبان عصر او متداول بوده هم برای شهریاران پیشدادی و کیانی به کار ببرد و هم برای پادشاهان ساسانی.

بیتهای الحاقی

نمایان ترین ویژگی شاهنامۀ ویراستۀ آقای جنیدی الحاقی دانستن بسیاری از ابیات فردوسی است. طبق شمارش یکی از معرّفی کنندگانِ این چاپ از مجموع 49865 بیت که در این ویرایش با دو قلم متفاوت حروف چینی شده 33779 بیت افزودۀ دیگران و فقط 16095 بیت سرودۀ خود فردوسی است  (رک: غفّاری جاهد1388: 58). به نظر ویراستار محترم ملحقّات شاهنامه آن گونه که در این چاپ تشخیص داده شده از فرمانروایی مودود غزنوی به بعد و توسّط پنج شاعر مختلف- به دلیل تفاوت سبک سخن آنها- به نام فردوسی افزوده شده و هدف از این کار رساندن شمار بیتهای شاهنامه به شصت هزار بوده است تا نشان دهند محمود شهریاری بخشنده بوده و می خواسته است شصت هزار دینار به حکیم توس بدهد (صص31 و 32 پیشگفتار).

ایراد این تصوّر این است که کهن ترین نسخۀ کامل شاهنامه (دست نویس لندن/ بریتانیا 675 ه.ق) 49618 بیت دارد (رک: فردوسی1384: 10 مقدّمۀ دکتر امیدسالار) و نسخۀ نویافتۀ سن ژوزف بیروت (از اواخر سدۀ هفتم و اوایل قرن هشتم) با احتساب افتادگی های آن در اصل 48101 بیت بوده است (رک: خالقی مطلق1386- 1387: 195). بر این اساس در اواخر قرن هفتم و اوایل سدۀ هشتم هنوز تعداد ابیات شاهنامه شصت هزار بیت نبوده است و نمی توان پذیرفت که در دورۀ غزنویان و حتّی سلجوقیان کوشش عمدی برای افزایش بیتها و داستانهای حماسۀ ملّی ایران و رساندن آن به 60 هزار بیت صورت گرفته است. ملحقّات شاهنامه حاصل کار مخالفان فردوسی و غرض ورزان نیست بلکه برعکس، غالب آنها نشان دهندۀ علاقۀ خوانندگان و کاتبان به شاهنامه و تلاش ایشان برای تکمیل داستانهای آن - به زعم خویش- و همسو کردنش با نظر، اعتقاد، زبان و خواست و پسندهای خود در زمانهای گوناگون بوده است.6

آقای جنیدی برای الحاقی شمردن حدودِ دو سوم شاهنامه دلایل و معیارهایی دارند که تقریباً هیچ یک از آنها در تصحیح علمی- انتقادی این متن درست نیست. برخی از از مهم ترین مستنداتِ افزودگیِ ابیات در ویرایش ایشان که از جای جای پیشگفتار کتاب قابل استنباط و تقسیم بندی است، عبارت است از:

1. لزوم تطبیق ابیات با اندیشه های ایرانی در اوستا و منابع پهلوی چنان که اگر بیتی با تفکّرات و مسائل اسلامی همخوان باشد به گمان ایشان افزوده بر سخن فردوسی است. برای نمونه بیت نامدار «خداوند نام و خداوند جای/ خداوند روزی ده و رهنمای» در دیباچۀ شاهنامه الحاقی است زیرا در آن «روزی دهندگی خداوند ... در اندیشۀ ایرانی هزاران فرسنگ دورتر از داده های مینوی او است» (ص34 پیشگفتار) حال آنکه «روزی ده» در اینجا ناظر بر صفت «رزّاقی» خداوند در اشارات قرآنی است.

2. استناد به معانیِ ریشه ایِ واژه ها در زبانهای ایرانی باستان و میانه و بی توجّهی به شواهد و موارد کاربرد آنها در زبان فارسی و ادبیّات ایرانِ پس از اسلام؛ در صورتی که یکی از اصول بدیهی زبان شناسیِ تاریخی، دگرگونی و گسترش معنای لغات در روند تطوّرات زبانی است و بر همین اساس باید کاربرد و معنای واژگانِ متونِ نظم و نثر فارسی از جمله شاهنامه را با توجّه به زبان و سبکِ زمان پدید آمدن این آثار بررسی کرد نه صرفاً اشتقاق وکاربرد اوستایی یا پهلویِ لغات. مثلاً به عقیدۀ ایشان چون «برنا» در متون پهلوی به معنای کودک پنج تا ده ساله است ابیاتی که در آنها این واژه به معنای «جوان» به کار رفته- از جمله بیت معروفِ «توانا بود هرکه دانا بود/ ز دانش دل پیر برنا بود»- الحاقی است (صص 73-78 پیشگفتار).

ویراستار گرامی توجّه نکرده اند که معنای مطلقِ «جوان» برای «برنا» ویژۀ زبان فارسی و نتیجۀ توسّع معناییِ این واژه است و چنان که در شواهد مختلف لغت نامۀ دهخدا دیده می شود غیر از شاهنامه در دیگر متون و اشعارِ   هم روزگار با فردوسی یا پس از آن نیز دقیقاً به این معنی استعمال شده است (رک: دهخدا1377: ذیل «برنا» و نیز¬ انوری1382: 2/934؛ تبریزی1363: 1/264، زیرنویس2) که با معیار ایشان همۀ آن ابیات و جملات را هم باید برساخته و نادرست دانست. نمونۀ دیگر ترکیب «توگفتی» است که آقای جنیدی آن را غلط می دانند «زیرا که در میان داستانی که از پیشینیان به شاهنامه رسیده و ترجمانان آن را از پهلوی به فارسی گردانده اند و فردوسی بدان پیوند داده است «تو» کیست که یکباره روی داستان بدو برمیگردد (!) » (ص80 پیشگفتار) در حالی که «توگفتی» به معنای «مثل اینکه» تعبیری است مشابهِ «توگویی»- که ایشان درست و اصلی دانسته اند- و در هیچ یک از این دو ترکیب نیازی به شناسایی «تو» نیست. واژۀ «غمی: اندوهناک» نادرست و همۀ بیتهایی که این لغت در آنها آمده برافزوده است چون از «اندوه» نمی توان «اندوهی» ساخت پس از «غم» نیز «غمی» درست نخواهد بود (¬صص88 و89 پیشگفتار). با این استدلال آیا شاعران و نویسندگان بزرگِ دیگر هم که بارها «غمی» را استعمال کرده اند (رک: دهخدا1377: ذیل مادّه) از برساختۀ غلطِ متصرّفانِ در شاهنامه پیروی نموده اند و این گونه ابیات و عبارات آنها مجعول است؟

3. معنی نداشتن (گزارش پذیر نبودن) بیت در نظر ویراستار گرامی: گاهی ایشان دربارۀ معنای بعضی ابیات یا ترکیبات و تصاویر شاهنامه اظهار تردید کرده و یا بر آنها خرده گرفته اند و چون بیت، ترکیب و تصویر به دریافت ایشان مبهم یا نادرست بوده است آن را الحاقی شمرده اند. برای نمونه:

1-3. جهان گشت تاری سراسر ز گرد                ببارید شنگرف بر لاجورد

        توگفتی هوا ژاله بارد همی                به سنگ اندرون لاله کارد همی

نوشته اند «از هوای گردآلود تاریک ژالۀ روشن چگونه شاید باریدن؟ و از آن گرد برخاسته بر روی زمین خاکی (از آنجا که گرد از خاک برمی خیزد) چگونه لاله بر سنگ کاشته می شود؟» (ص81 پیشگفتار). «ژاله» استعاره از تیرهای بسیاری است که از میان گردِ بالای میدان نبرد بر سر و روی جنگاوران فرو می ریزد و «لاله» خونی که بر اثر برخورد آن تیرها از پیکر آنها جاری می شود و روی سنگ و خاک آوردگاه نشان می گذارد.

2-3. یکی رخش دارد به زیر اندرون           که گویی روان شد کُه بیستون

نوشته اند « «روان شد» نادرست است: روان است... دو: تورانیان از آنجا که بسیار از کوه بیستون بدور بودند نمیتوانستند آنرا در گفتار خویش بیاورند» (ص84 پیشگفتار) امّا: 1. در متون ادب فارسی معانی و زمانهای مختلف افعال به جای یکدیگر کاربرد دارد و «شد» در معنای «است» یا «می شود» غلط نیست. 2. تشبیه «رخش» به «کوه بیستون» تصویر سازی فردوسی در گزارش گفتار افراسیاب است نه عین عبارت شخصیّت داستانی که بتوان بر آن ایراد جغرافیایی گرفت.

3-3. شما همچنین چادر راستی                    بپوشید شسته دل از کاستی

نوشته اند «اگر «چادر» پنهان کننده است چون کسی پنهان کنندۀ راستی را بپوشد او را می باید دروغزن در شمار آوردن و چنین است ناآگاهی افزایندگان از زبان و فرهنگ ایران» (ص90). «چادر» در معنای مطلقِ لباس/ پوشش است و «چادر راستی» اضافۀ تشبیهی و منظور این است که راستی را به سان جامه ای بر سراسر پیکر خویش بپوشید (همه، راستی باشید).

4-3. بدست چپ خویش بر پای کرد             دلفروز را لشگرآرای کرد

نوشته اند «آن کدام سپاه است که آرایش آن با خوبرویان بوده باشد؟» (ص116). «دلفروز» در اینجا به معنای «زیبارو» نیست بلکه کسی است که وجود و حضور او مایۀ شادی دل و امیدواری است (رک: شامبیاتی1375: 256؛ طاووسی و دیگران1387: 432).

5-3. بیامد بر آن کرسی زر نشست            پر از خشم بویا ترنجی به دست

نوشته اند «پیداست که دست را برای پساوای نشست آورده اند امّا از برای آنکه دست را بیاورند ترنجی نیز به دست رستم خشمگین که از زابل تا پرده سرای اسفندیار آمده است داده اند! ترنج را چه مایۀ آن باشد که جهان پهلوان آن را به دست گیرد؟» (صص116و117). یکی از معیارهای آقای جنیدی در ویرایش شاهنامه توجّه به فرهنگ و آیینهای ایران باستان است. در این بیت نیز «ترنج به دست بودن رستم» به منظور اجرای سنّتِ نیکِ ایرانی در خوش بو کردن محلّهای اقامت و اجتماع و دیدار است و جهان پهلوان ترنجی ساخته شده از زر و آکنده از مشک و عنبر به دست گرفته است7 تا با رعایت این آیین پسندیده، تشخّص و آداب دانی خویش را در ملاقات با اسفندیار نشان دهد. استفاده از «ترنج» یا «نارنجِ» زرین یا سیمینِ پر از مشک و کافور برای بویا کردن مجلس باز در شاهنامه (بزم آرایی کیخسرو در داستان بیژن و منیژه) و نیز گرشاسپ نامه، بهمن نامه، کوش نامه و غازان نامه شواهدی دارد و غیر از رستم، اسکندر و نوشابه هم در دیدارهای رسمی خویش با بزرگان «ترنج بویا» به دست می گیرند8  (برای آگاهی بیشتر دربارۀ این رسم، رک: آیدنلو 1388: 209- 221).

6-3.  گروی زره را گره تا گره                                 بفرمود تا برکشیدند زه

         چو بندش جدا شد سراسر ز بند               سرش را بریدند چون گوسپند

نوشته اند «پیدا است که چون بندهای کسی را از یکدیگر جدا کنند نمیتوانند از او «زه» برآورند» (ص203). نخست اینکه مطابق ابیات ابتدا از گروی زره زه برمی آورند و بعد بند از بندش جدا می کنند نه برعکس. ثانیاً «زه کشیدن» یعنی پوست را با ریسمانی لَخت لخت جدا کردن و این کار همان گونه که در بیت دوم هم تصریح شده است اندک اندک، بند بندِ تن انسان را با شکنجه و درد بسیار جدا می کند.

7-3. سدیگر کجا هفت چشمه گهر               همی خواندی نام او دادگر

در ایراد بر این بیت- که از داستان ساخته شدن تخت طاقدیس و به نظر ویراستار ارجمند همۀ آن روایت الحاقی است- نوشته اند «چشمه گوهر چگونه چشمه ای باشد؟ و چسان نام چشمه را دادگر توان خواندن؟» (ص253). در این بیت اصلاً سخن از «چشمه: رود» نیست بلکه «چشمه» یعنی «دانۀ گوهر» و ضبط درستِ ترکیب، «هفت چشمه کمر» به معنای کمری است که با هفت دانه گوهر آراسه شده باشد (رک: تفضّلی1374: 494- 499).

8-3. رسیدند جایی که شیر و پلنگ               بدان شخّ بی آب ننهاد چنگ

        نه پرّید بر آسمانش عقاب                       از آن بهرۀ شخ و بهر سراب

نوشته اند «یک: افزاینده چندان از اسپ و سواری بدور بوده است که هیچ با خویش نیندیشید که شخ (صخره، سنگ کوه پیکر) بی آب که پلنگ و شیر را با پنجۀ تیز گذر نیست اسپ چگونه با نئل آهنین لغزان بر آن تواند رفتن تا در نبرد دو پهلوان و پیچش و تپش جنگ انباز باشد؟ دو: «بهرۀ شخ» را هیچ گزارش نیست. سه: همچنین بهر سراب را» (صص346و347). نخست اینکه در بیت اوّل اشاره ای به لغزندگی نیست بلکه خواست این است که در آن بیابان خشک حتّی شیر و پلنگ نیز راه نداشتند (مکانی کاملاً خشک و به دور از حیات بود). دیگر اینکه ضبط و قرائت درست مصراع دوم بیت «از آن بهره ای شخّ و بهری سراب» و بدین معناست که نیمی از آن بیابان خشک و سخت (شخ) بود و در نیمی دیگر سراب دیده می شد.   

4. تاریخی/ واقعی انگاشتن همۀ داستانها و اشارات شاهنامه از آغاز تا پایان: تطبیق برخی کسان و داستانهای شاهنامه با اشخاص و رویدادهای تاریخی در نظریّات شماری از ایران شناسان دیده می شود (برای مهم ترینِ این آرا و نقد آنها، رک: سرکاراتی1378: 74-94) و در ایران نیز ظاهراً شادروان استاد پیرنیا پیشگام این گونه تلقّی از شاهنامه است (رک: پیرنیا1377: 75- 150) امّا آقای جنیدی و پیروان ایشان را باید بنیان گذار و مروّجِ مکتب/ جریان تاریخی انگاریِ سراسر شاهنامه و همۀ شخصیّتها و روایات آن دانست9 که به شدّت بر این دیدگاه خویش پای می فشرند و تمام داستانها و ابیات فردوسی را بر همین مبنا ارزیابی می کنند. برای نمونه به نظر ایشان چون اسفندیار شخصیّتی واقعی و تاریخی است و پیش از زمان تدوین اوستا و نگارش زندِ آن می زیسته، بیتی که در داستان نبرد او با رستم آمده و در آن واژه های اوستا و زند به کار رفته الحاقی است (ص234).

تلقّی تاریخی از کلّ شاهنامه برخاسته از بی توجّهی به تعریف و تفاوتِ دو مفهوم/ اصطلاح تاریخ ملّی (داستانی/ روایی) و تاریخ واقعی است که نگارنده در جای دیگر به آن پرداخته است10 و در اینجا بدون تکرار آن مطالب تنها یادآور می شود که شاهنامه متنی است حماسی که در آن دو سلسلۀ پیشدادیان و کیانیان متعلّق به تاریخ ملّی و بخش اشکانیان و ساسانیان مربوط به تاریخ واقعی است. بخشی از این اثرِ حماسی زمینۀ اساطیری دارد و در پاره ای دیگر اخبار و اشارات تاریخی به طور ناب یا ضمن داستان (حماسه و اسطوره) آمده است. نادیده گرفتن این ساختار و داستانی (حماسی، اساطیری یا افسانه ای) و یا تاریخی پنداشتن سراسر حماسۀ ملّی ایران، هر دو افراط     غیر علمی است.

5. استناد به ضبط نادرست و غیرانتقادی بیتها: از آنجایی که ویراستار گرامی به صورتِ درست بعضی بیتها در متن و نسخه بدلهای شاهنامۀ مصحَّحِ دکتر خالقی مطلق و همکاران ایشان توجّه نکرده اند با خرده گیری بر ضبطهای نادرست، آنها را برافزوده دانسته اند. به چند مثال دقّت نمایید:

1-5. بشهر اندرون هرکه برنا بدند            چه پیران که در جنگ کانا بدند

(1/ 96/ 997)11

زیرنویس10 «پیر کانا (احمق) چگونه نبرد می کند؟». «کانا» ضبط یک نسخه است و صورت درست «دانا» در ده دست نویس معتبر است (رک: خالقی1/ 81/ 436 و زیرنویس24).

2-5. از آنپس همه جنگجویان چین           یکایک نهادند سر بر زمین

(1/ 157/ 2109)

زیرنویس2 «جنگجویان چین نبودند سپاهیان سلم بودند». ضبط درست «جنگجویان کین» در شش نسخه است (خالقی1/ 153/ 1019 و زیرنویس5).

3-5.بران بوم تا سالیان بر نبود           جز از سوخته خاک خاور نبود

(1/ 219/ 3159)

زیرنویس10 «کشف رود در «خاور» ایران جای نداشت که در خراسان بود و هست». صورت «خاکِ خاور» فقط در یک نسخه آمده و نگاشتۀ هفت دست نویس «خار و خاور» است (خالقی1/ 234/ 1032 و زیرنویس1).

4-5. اروس ار به مهد اندرون همچو تست     سزد گر بمانید هر دو درست

(1/ 226/ 3293)

زیرنویس10 «رودابه در مهد نیست و در کابل است». ضبط درست به جای «مهد»، «مهر» و صورت اصلی بیت چنین است: عروس ار به مهر اندرون همچو اوست/ سزد گر برآیند هر دو ز پوست (خالقی1/ 243/ 1157)

5-5. سراینده از سال چون برف گشت          ز خون یلان خاک شنگرف گشت

(1/ 322/ 4904)

زیرنویس9 «موی سر سراینده را شاید گفتن که چون برف شد نه خود او را». ضبط درست «سرِ زنده» است (¬خالقی1/ 353/ 119 و زیرنویس23).

6-5. هوا گفتی از نیزه چون بیشه شد              خور از گَرد اسپان جفاپیشه شد

(1/ 384/ 5894)

زیرنویس 4« تاکنون هیچ سراینده ایرانی از جفاپیشگی خورشید سخن نگفته است که خورشید را همواره ستوده اند». «جفاپیشه» ضبط واحد نسخۀ لندن/ بریتانیا(675 ه.ق) است و در مقابل، هشت دست نویس معتبر دیگر «پراندیشه» دارند که وجه درست است (خالقی2/ 68/ 8 و زیرنویس3).

 

7-5. دگرباره مهمان دشمن شدی            شمن بودی او را برهمن شدی

(1/ 410/ 6353)

زیرنویس6 «لت دویم را گزارش نیست». ضبط درست در سیزده نسخه «صنم بودی او را...» است (خالقی2/ 98/ زیرنویس12) و با این وجه، معنای مصراع کاملاً روشن.

8-5. یکی خدّ نوشت بر پهلوی               به مشک آب بر دفتر خسروی

(2/ 221/ 11467)

زیرنویس 1«آهنگ سخن پریشان است». ضبط درست بیت هیچ ایراد وزنی ندارد: یکی خط نبشتند بر پهلوی/ به مشک از برِ دفتر خسروی (خالقی3/ 9/ 94).

9-5. بخفت اندر آن سایه بوزرجمهر          یکی چادر از خفته اندر کشید

(4/ 492/ 38841)

زیرنویس7 «لت دویم را گزارش نیست». با این ضبط مصراع دوم قافیه ندارد. صورت درست «یکی چادر اندر کشیده به چهر» (خالقی7/ 171/ 1022) است.

10-5. چو مأمون روشن روان تازه کرد             چنین نامه بر دیگر اندازه کرد

(5/ 94/ 41281)

زیرنویس4 «لت نخست بی گزارش است و لت دویم سخت نادرخور... افزاینده خواسته است بگوید که آنرا بزبان تازی ترجمه کرد». صورت درست بیت چنین است: چو مأمون رَوِشنِ جهان تازه کرد/ خور و روز بر دیگر اندازه کرد (خالقی7/ 371/ 3501): هنگامی که مأمون شیوۀ جهانداری جدیدی پی افکند چنان که گویی گردش خورشید و روزگار را دگرگون نمود....

6. ارزیابی مضمون بیتها و روایات با معیارهای منطقی و نه داستانی که ناشی از همان تلقّی تاریخی از شاهنامه است. مثلاً دربارۀ این بیت از پادشاهی بهرام گور:

      سوی خانۀ آب شد آب برد        همی در نهان شوی را برشمرد

نوشته اند «اگر زن در نهان خویش بشوی خود دشنام داده بود چه کسی از آن آگاه شد تا داستان آن در شاهنامه بیاید؟» (صص411و412 پیشگفتار). آیا همۀ اشارات و حوادث شاهنامه را حتماً باید کسی دیده و شنیده باشد و بنویسد تا گزارش آنها از زبان فردوسی درست و اصیل باشد؟ روشن تر از آفتاب است که فردوسی راویِ هنرمندِ داستان به زبان شعر است و صحنۀ دشنام گوییِ نهانیِ زن به شوی را او گزارش می کند.

7. نادیده گرفتن ضرورتِ وزن و قافیه در شعر و تفاوت بعضی لغات و ترکیبات و کاربردها با صورتهای اصلی و دستورمند آنها به همین دلیل. مثلاً:

1-7. همان رازها نیز کرد آشکار                    جهان را نیامد چنو خواستار

(1/ 92/ 418)

زیرنویس10 «رازها را «را» باید». می دانیم که در شعر فارسی هزاران بار «را»ی نشانۀ مفعول به ضرورت وزن حذف شده است. این نوع حذف حتّی در نثر کهن فارسی هم که الزامات تنگنای وزن وجود ندارد به کرّات دیده می شود (برای دیدن نمونه هایی، رک: صدیقیان1383: 132-135).

 

2-7. همی جفت مان خواند و جفت مار         چگونه توان بودن ای شهریار

(1/ 92/ 921)

زیرنویس9 «ای شهریار... می بایستی در آغاز بیاید». پیداست که به ضرورت وزن به پایان بیت برده شده است.

3-7. تو خون برادر بریزی همی                  ز پرورده مرغی گریزی همی

(1/ 302/ 4560)

زیرنویس1 «لت دویم را چگونه گزارش توان کردن؟ مرغِ پرورده». ترکیب «پروردۀ مرغی: زال که پرورش یافتۀ سیمرغ است» بنابر وزن بیت «پرورده مرغی» (بدون صامت میانجی و با سکون) خوانده می شود.

4-7. سد اسب گزیده بزرّین ستام            پرستار و زرّین کمر سد غلام

/ 1 نظر / 705 بازدید
احد

آخه (استاد هم نه) استادیار دانشگاه پیام نور ارومیه (هه هه هه) پیش خودش چی فکر کرده و با چه اعتماد به نفس کاذبی به خودش اجازه چنین جسارتی را داده که از کار استاد بزرگ فریدون جنیدی ایراد بگیره یا نقدش کنه؟؟؟؟؟؟؟؟