سطرهایی درخشان از داراب‌نامه‌ی طرسوسی

پانصد مرد را دیدند همه در کشتی‌ها نشسته چون دود می‌آمدند.

 

موج‌ها برخاست هر یکی چند کوهی و چشمه‌ی آفتاب ناپیدا شد  آب دریا برآمدن گرفت.

 

نظر پادشاهان آتش را مانَد و کسی را از آتش نیک نیاید.

/ 1 نظر / 25 بازدید
درخت ابدی

هومن جان، امشب از دنده ی لج پا شدم. قشنگن، ولی اینها شعر منثوره. نثر واقعی نیست.