توفیق ِ ادب

امروزه حتی در صدا و سیما به‌جای «سلام عرض می‌کنم» می‌گویند «عرض سلام دارم» به تصور این که لابد «عرض کردن» ذهن مخاطبان فرهیخته و عوام را به معنای رکیک «کردن» می‌کشاند.

این همه تلاش برای رکاکت‌زدایی و مؤدب‌سازی برای این است که خدای نکرده، زبانمان لال، حرف بی‌ادبانه‌ای نزنیم که ما را به بی‌ادبی متهم کنند. راستی نکند همسایه‌ها یا بستگان یا ره‌گذران خیابان گمان کنند ما آدم‌های بی‌ادبی هستیم...

ولی همه‌ی این زبان مؤدب‌سازی‌شده، به‌رغم این‌همه یقه‌جردادن‌ها، به مویی بند است: کافی است کسی جای ماشین ما پارک کند. کافی است کسی توی صف تاکسی‌های خطی پیش از ما خودش را توی ماشین بیندازد. کافی است ماشین جلویی‌مان چندثانیه‌ای پس از سبزشدن چراغ راه‌نما تأخیر کند یا کسی توی بازار تره‌بار چرخ خریدش را ولو به‌اشتباه به پای ما بکوبد یا موتورسواری به‌زور خودش را از لای ماشین‌ها رد کند و با دست روی کاپوت ماشین ما بزند یا اراذلی به زن یا دوست‌دخترمان در حضور یا در غیابمان حرف زشتی بزنند و لازم باشد غیرتی شویم.

یکی‌شان کافی است تا ماشین مؤدب‌سازی یا مؤدب‌نمایی‌مان از کار بیفتد و آن وقت دیگر «روم به دیوار» و «بلانسبت» و این مزخرفات را فراموش می‌کنیم. آن‌جا دیگر همسایه‌ها و بستگان و ره‌گذران خیابان اهمیتی ندارند.

به نظر من، مهم این نیست که در این وضعیت دوگانه و دوشخصیتی که ما داریم کدامشان من ِ واقعی ماست ــ هرچند معلوم است ــ مهم این است که منشأ هردوی این وضعیت‌های متناقض یک چیز است و آن ترس است؛ ترس از قضاوت دیگران!

ماشین مؤدب‌سازی ما را در برابر این ذهنیت دیگران مصون می‌دارد که نکند بگویند «فلانی چقدر بی‌ادب و بی‌شخصیت است» و به محض این که گمان بریم که دیگران ممکن است فکر کنند که «فلانی نمی‌تواند از حقش دفاع کند» این ماشین از کار می‌افتد و به‌جای آن حرف‌هایی می‌زنیم که گاهی خودمان هم کم‌تر آن‌ها را از زبان خودمان شنیده‌ایم.

دوگانه‌بودن شخصیتمان را فراموش می‌کنم وقتی می‌بینم که در چه دنیای ترس‌آلودی زندگی می‌کنیم.

 

/ 12 نظر / 36 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شیرین

شاید بهتر بود به جای این که اصل وریشه ی این کلماتو فدای ادبمون! کنیم ،ازساختن ترکیبات جدید دور از ادب (که در هر قاموسی نکوهیده است ودر زبان ما فراوونه)پرهیز کنیم . مثل همیشه خوندنی وآموزنده بود مرسی .

پرنده آبی

واقعا جالبه که چرا ما همیشه در حال سانسور کردن خودمونیم. سوالی که من هنوز نتونستم جواب درستی براش پیدا کنم و همیشه عذاب آوره. حرف زدنمون هم گاهی پر از این سانسورها میشه و واقعا چی کار میشه کرد؟

behnam

man ham khundamesh .va be an khaham andishid. bad nabud

behnam

aya tanha mardom e iran in vijhegi ra darand?

شکوفه

سلام موافقم. یاد جلسه ای از کلاس افتادم که کردن و نمودن را برایمان توضیح دادید. دنیای ترس آلود را چشم می بندم تا خودم باشم با همه خوبی ها و بدی هایم. از صراحتی که تازگی ها مبتلایش شده ام لذت می برم و حاضر نیستم آن را عوض کنم هرچند بنا به توصیه های دیگران نباشد.

درخت ابدی

زبان پاستوریزه نتیجه ی ذهن پاستوریزه نیست. این کاری که ما با زبان می کنیم یه جور کنترله که به مقدار زیادی به عرف اخلاق گرای جامعه مربوط می شه و حوزه های تابو رو بین ما نشون می ده. به محض این که یه عاملی هیجان یا حساسیت ما رو تحریک کنه این سد شکسته می شه و طیباته که بیرون می ریزه. مقایسه ی سعدی بوستان و هزلیات از این لحاظ می تونه جالب باشه. به نظرم، این نمودی از همون حوزه های اهورایی و اهریمنیه که خودش رو تو زبان نشون می ده.

soshi

dorood jenab abbaspoor aziz maghale ziba-e bood .man ba derakhte abadi movafegham. jame-e hae sonati hamishe alaghe be tabo sazi darand .va hata dar kalemeha-e ke rabti masalan be jensiat nadarand ham mikhahand dekhalat konand be kheyale inke an tabo nashkenad ama ghafel az anke jolo-e niyaz bashari ra nemitavanand begirand .nemone ash khode rohanean din ke beghole hafez chon be khalvat miravand an kare digar mikonand . yani taboha-e ke khodeshan sakhte and ra dar khalvat mishekanand bedrood

هاجر

مثل همیشه از نوشته تون لذت بردم و آموختم. یاد مطلبی افتادم که به تازگی در روزنامه شرق خوندم. http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2159544

سلمان

والله خدمتتون عارضم: 1. در زبان شناسی دسته ای از قواعد هست که در همه زبان هاهمگانی ان. یکی از این قواعد که مربوط به بحث شماست میگه که واژه های تابو استواری کمی دارن و همیشه در معرض حذف و دگرگونی اوایی و معنایی هستند. نمی دونم که حساسیت رو واژه های تابو در فارسی بیشتر از زبان های دیگه س یا کمتر ولی گمان می کنم اون اصل زیان شناسی در مورد واژه های تابو بسیار سرنوشت ساز تر از ویژگی های فرهنگی خاص یه منطقه باشه. مثلا چیزی شبیه مثال هایی که شما زدید یادم می اد. شنیدم که نوشابه زمزم که به فرنگ صادر شده چون اسمش به خط فارسی شبیه پی پی به خط انگلیسی می شده مجبور شدن اسمش رو تغییر بدن. به گمان این کمترین پرهیز از واژه های تابو و در مقابل دشنام های رنگین دادن در زمان عصبانیت در میان همه مردمان جهان عمومی تر از این باشه که بشه برداشت ریا کار بودن ازش گرفت. فقط احتمالا کشورهای جهان سومی مردمشون بیشتر عصبانی می شن. ممکنه به دلایل و شواهد دیگه ببینیم که ما ریاکار هستیم یا نه...ولی گمان نمی کنم این مسئله دلیل بشه. 2. در مورد پیام اکرم باید بگم که ضرب المثل هم بعید میدونم نشانه ریاکاری باشه (البته فکر کنم جامعه شناسی چی

محمد صالحی

با سلام شما در متن خود ادب مجری صدا و سیما را با برخورد انفعالی یک نفر مقایسه کرده اید به نظر خودتان این دو قابل مقایسه هستند؟ اگر حتی موتور سواری که قصد عبور از لای ماشین ها را دارد با اندک نگاهی موافقت خودرو مجاور خود را بگیرد - مي‌تواند بدون هرگونه حركت تحريك آميزي از بين آنها عبور كند- فكر مي‌كنم جامعه با سرعت خيلي كند به سمت تكامل حركت مي‌كند- مثلاً روز به روز به تعداد افرادي كه حاضرند در مقابل عدم رعايت نوبت ديگران سكوت كنند به اميد روزي كه آن يك نفر هم از بر هم زدن نوبت خودداري كند. با تشكر