کاروَند

(پاتوق اهل قلم)

تن جوانِ تو (ترجمه‌ی شعرهایی از ماورو نِروی)

ماورو نِِروی، شاعر ایتالیایی،‌ متولد 1959، جراح است و دانش‎آموخته‎ی ادبیات آلمانی و ادبیات کلاسیک. از 1975، ‌وارد عرصه‎ی شعر زبان بین‎المللی اسپرانتو شد و در این امر به موفقیت‎های فراوانی دست یافت که از همه مهم‎تر یازده بار کسب‎کردن عنوان اول شعر اسپرانتو بوده است. نخستین مجموعه‎ی اشعارش را ، با نام برج‎های پایتخت، با مقدمه‎ی رتو روسِت‎تی منشر کرد. مسخ کافکا را به اسپرانتو ترجمه کرد و مجموعه‎ای از اشعار و نمایشنامه‎های خود را نیز به‎تازگی منتشر کرده است. در عرصه ‎ی شعر ایتالیایی نیز نامی شناخته‎شده است و از نقدپردازان ادبیات آلمانی و ادبیان دوره‎ی کلاسیک به شمار می‎رود. آنچه می‎خوانید ترجمه‎ی چند شعر از مجموعه‎ی برج‎های پایتخت او است.


 


ترانه

 

رامشگران می‎نوازند

عودهای یخ‎زده را.

 

بوته‎های لطیف زعفران

به‎زردی می‎پژمرَد

در هجاهای منجمد سطح ماه.

آن‎گاه تازه‎ترین هذیان

تسخیرت می‎کند

و غزل‎های قدیمی

در شب بی‎پژواک

ناشنوایند.

 

و تنِ جوان تو

بر برگ‎های راه‌کوره‎های باستانی

با هیاهو می‎دود

و جنگل‎های بلورین گردِ تو می‎لرزند

 

ترانه‎ی موزون

پیوسته در جنون است.

 

 

 

 

 

 

سرانجام آواز خواهیم خواند

 

باد میسترال

با شتاب می‎گذرد،

میان فرازهای سنگی

و برفابه بر دره می‎ریزد

و انبوهیش، در آفتاب گرم،

در دل کوه فرومی‎رود:

 

ما شادمانه

از سیلاب منجمد

آب برمی‎داریم

با دست‎های عریان

 

تو هم بیا:

ما سرانجام آواز خواهیم خواند

همسرایی ِ قهوه‎ای

در غروب سرخ.

 

 

 

 

 

 

حیاتی دیگر، ماهتابی دیگر

این سحرگاه، باد پاییزی

کوچه‎باغ را، آتش‎آسا، سرخگون کرده است.

پیشانی‎ات را با  بَلسان تازه

 در محراب تدهین کن

تا لهیب شعله

چشمان یخ‎زده‎ات را فرونسوزاند.

 

و آن‎جا، برگ‎های پژمرده،

آرام و ناگهان،

بر زمین فرومی‎ریزند و پرپر می‎زنند:

حیاتی دیگر، ماهتابی دیگر

شب را تسخیر می‎کند.

 

دریای روح ِ آشتی را

ترانه‎هایی غریب درمی‎ربایند.

 

با این همه، خوب‌آلوده مباش،

زیرا نمی‎دانی

چه چیز در خَم راه انتظارت را می‎کشد.

 

 

 

 

 

 

ادیسه

 

آن‎سوی دریای آبی یونان

به‎سوی فضاهای نو

ادیسه دریا را درمی‎نوردد:

بادبان‎های خمیده‎پشت

از لابه‎لای کتان‎های زرد

در باد جیرجیر می‎کنند.

بانگ می‎زند:

در کف‎های سبز،

خاطره‎ی درختان زیتون گم می‎شود

بانگ می‎زند:

و بار گذشت سال‎ها بر دوش ِ دریانوردِ دیروزین سنگین نیست.

 

پیش به‎سوی طوفانی سهم‎تر

                                      اقیانوسی سترگ‎تر

پیش به‎سوی شکستی دوباره در برابر چشم‎اندازمان!

  
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ۱:٥٦ ‎ق.ظ روز ٧ فروردین ۱۳۸٩