کاروَند

(پاتوق اهل قلم)

ماجرای پایان‌ناپذیر ناشران و اهل قلم

من ویراستارم و چند سالی است که گروهی از ویراستاران با من همکاری می‌کنند. در میان کارفرمایانی که در این چند سال با آن‌ها کار کرده‌ام ناشری هست که نورچشمیِ دولت اصلاحات بود و در آن روزگار بیش‌ترین امکانات دولتی را در اختیار داشت: از کاغذ دولتی و چاپ‌خانه‌ی وزارت ارشاد گرفته تا خرید بی‌‌قیدوشرطِ گاهی نیمی از تیراژ هر کتابش از طرف وزارت ارشاد. معروف بود که سی‌دی متن کتاب را به چاپ‌خانه می‌دهد و کتاب را با تیراژ‌ معهود تحویل می‌گیرد، اما نمی‌دانم به چه قیمتی کتاب‌هایش به چاپ بیستم و سی‌ام می‌رسید. آیا اصلاً به صاحب اثر پولی می‌پرداخت یا نه؟


باری، حالا چند سالی است که ورق برگشته و ناشر محترم از آن اوج توجه افتاده و راه دیگری در پیش گرفته. به قول شاملو «فقر احتضار ِ فضیلت است».

وقتی ماجرای ضرر یک‌ونیم میلیون تومانی خودم از دست این ناشر محترم و برآورده‌نکردن تعهدش را برای دوستم تعریف کردم، گفت خبر نداری، ناشر محترم سه‌چهار سال پیش کلاهِ ویراستار و مترجم صاحب‌نامی را برداشته که در سال‌های اخیر چند مجموعه‌ی مفید در زمینه‌ی ادبیات و فلسفه به جامعه‌ی فرهنگی عرضه کرده و، پس از مغبون‌شدن از دست ناشر، مجبور شده ضرر هنگفتی را که ده‌ها برابر ضرر توست از جیب خودش به مترجمان مجموعه بپردازد.

این را "می‌دانم" که وقتی کسی وارد بازار کار می‌شود باید فکر این وضعیت‌های نامتعارف و پیش‌بینی‌نشده را هم بکند، اما بیش‌تر به این فکر می‌کنم که چاپ‌خانه‌دارها وقتی ناشری با آن‌ها بدحسابی می‌کند او را در لیست سیاه قرار می‌دهند و همه‌ی چاپ‌خانه‌ها یک‌جا تحریمش می‌کنند، ولی چرا ما ویراستاران نمی‌توانیم این ناشران را تحریم کنیم؟! جواب روشن است: چاپ‌خانه‌دارها صنف و تشکیلات مشخص و قانونی دارند و ما نداریم! اما این پایان راه نیست و نباید نومید بود. تا روزی که ما هم صنفی تشکیل بدهیم، راه دیگری هم داریم: گفتن به همدیگر!

اعضای خانواده‌ی فرهنگی ایران ممکن است در مورد سود و نوع آن اختلاف نظر داشته باشند، ولی مطمئناً در مورد ضرر اتفاق نظر دارند. هرچه باشد آدم عاقل دنبال ضرر مادّی نمی‌گردد.

بعد از این ضرر، در همه‌ی کلاس‌هایم ماجرای این ناشر محترم را به دانش‌جویانم خواهم گفت تا نکند ویراستار تازه‌کاری گول اعتبار و اسم‌ورسم او را بخورد و کلاه خود را دودستی تقدیم ناشر محترم کند. به همکاران و همه‌ی اهل قلم که می‌شناسم نیز عین ماجرای خودم و آن ویراستار صاحب‌نام را خواهم گفت. اگر از ضررهای مشابهِ همکاران اطلاع داشته باشیم، جلو‌ِ‌ ضرر خود را می‌گیریم و اگر من ماجرای آن ویراستار و مترجم صاحب‌نام را زودتر می‌شنیدم، هرگز درخواست همکاری این ناشر محترم را قبول نمی‌کردم.

اگر صنف نداریم، اطلاع‌رسانی را که از ما نگرفته‌اند!

  
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱٠ شهریور ۱۳۸٩