کاروَند

(پاتوق اهل قلم)

کتابی مفید برای همه‌ی اهل قلم

فرهنگ طیفی، تألیف جمشید فراروی، تهران، هرمس، 1387، قطع وزیری، بیست‌وچهار + 747 ص، جلد گالینگور، قیمت 15000 تومان.

تقریباً، همه‌ی فرهنگ‌های موجود وقتی به‌کار می‌آیند که در متنی به کلمه‌ای برمی‌خوریم،‌ مثلاً «رِزاغ»، و چون احتمالاً معنای آن را نمی‌دانیم، برای فهمیدن معنای آن، باید به فرهنگ رجوع کنیم.

اما همیشه این‌طور نیست و گاهی اوضاع برعکس است: بارها اتفاق می‌افتد که معنا و مفهوم را می‌دانیم، ولی کلمه‌ی مناسب را نمی‌دانیم یا آن لحظه آن را به یاد نمی‌آوریم. مثالی واقعی می‌زنم:

سال‌ها پیش، دوستم علیرضا دولتشاهی شعری از زبان اسپرانتو ترجمه کرد و در آن شعر به کلمه‌ی iranto برخورد که معادل فارسی آن «راه‌رونده» بود. یادم هست که محتوای آن شعر معنوی بود، علیرضا کلمه‌ی «ره‌رو» را برگزید، ولی می‌دانست که معادل مناسبی نیست. هرچه کوشید کلمه‌ی مناسبی به ذهنش نرسید. به استادمان، دکتر ناصرالدین صاحب‌الزمانی، مراجعه کرد و استاد پیش‌نهاد کرد که کلمه‌ی «سالک» را بگذارد. کلمه‌ی پیش‌نهادی استاد کاملاً مناسبِ متن بود.

فرض کنید، در نگارش یا ترجمه‌ی متنی، مفهوم «چهره» را در ذهن دارید، اما کلمه‌ای که می‌خواهید «چهره» نیست و نیاز به مترادفی دارید، ولی آن را به یاد نمی‌آورید. این‌جاست که به فرهنگ طیفی نیاز دارید. به این فرهنگ مراجعه می‌کنید و معادل‌های دیگر آن را می‌یابید: «تصویر، شبیه، تمثال، پرتره، نیمرخ، طرح، مدل، عروسک، شکل، شمایل، عکس، نقش، مجسمه، تندیس، بت، هیکل، صنم، نمودار، هولوگرام، باسمه، هیستوگرام، آمار، آفریدن، اثر» (ص 245). این معادل‌ها برای موضوعات و بافت‌های متنوعی عرضه شده و متن شما، هر موضوعی که داشته باشد، مطمئناًً یکی از آن‌ها را می‌توانید برگزینید.


از استاد ابوالحسن نجفی نقل می‌کنم که «در همه‌ی روزنامه‌ها و مجلات فقط از حدود 800 کلمه استفاده می‌کنند». معنی این حرف این است که نویسندگان و مترجمان ما، به‌خاطر ندانستن کلمات کافی، بسیاری از مفاهیمی را که در ذهن دارند نمی‌توانند درست و کامل بیان کنند و ناگزیرند مفهوم موردنظر را با کلمات کلیشه‌ای بیان کنند. مثلاً می‌نویسند: «این تابلو در فلان موزه موجود است» ولی باید بنویسند: «این تابلو در فلان موزه نگه‌داری می‌شود». می‌نویسند «فلانی این حزب را ایجاد کرد» ولی از سر تنبلی یا ناشیگری حاضر نیستند به دنبال تعبیر مناسب بگردند که «تأسیس کردن» یا «تشکیل دادن» است.

فرهنگ طیفی دو بخش دارد: یکی خود فرهنگ و دیگری نمایه. کافی است یکی از کلماتی که از مفهوم مورد‌نظر در ذهن دارید در نمایه بیابید و سپس به مقوله‌ی نوشته‌شده در جلوِ آن کلمه در خود فرهنگ مراجعه کنید تا کلمات مترادف آن کلمه را ببینید. کافی است یکی دو کلمه را جست‌وجو کنید تا با شیوه‌ی کارکردن با این فرهنگ مأنوس می‌شوید.

*        *        *

اگر دوستان اهل قلمتان با این کتاب آشنا نیستند، پیش‌نهاد می‌کنم همان کاری را بکنید که من می‌کنم: روز تولدشان یا به هر مناسبتی این کتاب را به ایشان هدیه دهید. باید این کتاب به کتاب‌خانه‌های شخصی هر اهل قلمی راه یابد تا از آن بهره بَرد.

زمانی که چاپ اول فرهنگ طیفی را خود مؤلف با سرمایه‌ی خود منتشر کرده بود، با دوستان شاه‌نامه‌خوان گفتیم که این کار پایه‌ی کاری سترگ در زبان فارسی خواهد بود، ولی دریغا که در آن سال‌ها کم‌تر کسی این اثر را کشف و درک کرد. اما امروز که ناشری معتبر آن را، با شکل و شمایلی درخور، تجدیدچاپ کرده است دیگر نباید و نمی‌توان این کتاب گران‌قدر را نادیده گرفت.

زبان فارسی با فرهنگ طیفی وارد مرحله‌ی تازه‌ای شده است که برگشت از آن ناممکن است. فرهنگ طیفی حاصل یک عمر کوشش پژوهنده‌ای است که باید به احترام او برخاست.

 

  
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱٢ امرداد ۱۳۸٩