کاروَند

(پاتوق اهل قلم)

اگر فوتبال نبود

در مسابقه‌ی نهایی جام جهانی گذشته، با ضربه‌ی پنالتی آخر ایتالیا، که قهرمان جهان را تعیین می‌کرد، صدها میلیون، بلکه یک میلیارد انسان، در یک لحظه با هم فریاد زدند: «گل!»

تاریخ بشر به یاد ندارد که صدها میلیون انسان، از سرزمین‌ها و قوم‌ها و نژادها،  با زبان‌ها و مذاهب و آیین‌های گوناگون، همه با هم، در یک لحظه، یک کلمه‌ی واحد را به زبان بیاورند.

کدام پدیده‌ای چنین می‌تواند بشریت را، بی‌آن‌که قتل‌عامی کند و قربانی بگیرد، آزادانه و با حفظ همه‌ی شئون انسانی به هم نزدیک کند؟

در فوتبال هیچ نژادی برتر نیست، هیچ قومی برتر نیست، هیچ مذهبی و زبانی و هیچ صدایی. آلبر کامو، که خود دروازه‌بان تیمش بود و به‌علت بیماری سل فوتبال را رها کرد، گفته بود: «اخلاق اجتماعی را از فوتبال آموختم». از فوتبال می‌توان خیلی چیزها آموخت. چیزهایی که بشریت را می‌تواند به رستگاری نزدیک‌تر کند. به‌راستی اگر فوتبال نبود بشریت چیز ارزشمندی را کم داشت.

و چقدر خوب است حتی کسانی که فوتبال را دوست ندارند، که بیش‌تر زنان‌اند، به‌جای این که دست‌زدن‌ها و به هوا پریدن‌ها و فریادزدن‌ها و عصبانی‌شدن‌های دیگران را مسخره کنند، می‌توانند با تماشای برخی از مسابقات در این هیجان شادی‌بخش و اندوه‌زای خالص انسانی و جهانی شرکت کنند و پابه‌پای مردان این پدیده‌ی یگانه‌ی تاریخ بشر را گاهی درک کنند. اگر نمی‌توانیم با جهان یگانه شویم، دست‌کم می‌توانیم با اعضای خانواده‌ی خود هم‌دلی کنیم. نه؟

  
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز ٢۸ خرداد ۱۳۸٩
تگ ها : یادداشت