کاروَند

(پاتوق اهل قلم)

334 سال پیش هم

ما آدم‌های فرهنگی به این اوضاع عادت کرده‌ایم که وقتی وضع اقتصادی بد می‌شود، کارهای فرهنگی اول از همه بد می‌شود و وقتی وضع اقتصادی بهبود می‌یابد، آخر از همه نوبت بهبود اوضاع فرهنگی است. وقتی قرار است بودجه‌ای قطع شود، اول از بودجه‌های فرهنگی کم می‌کنند و وقتی می‌خواهند بودجه‌ای اضافه کنند،‌ آخر از همه به کارهای فرهنگی اختصاص می‌دهند.

وقتی به این چیزها فکر می‌کنم و کم‌شدن همکاران و وضع کار دفتر را می‌بینم، فکر می‌کنم که شاید این سرنوشت ما بوده است که، به‌جای فروختن پفک‌نمکی و دلالی، به کارهایی پرداخته‌ایم که هم از اول می‌دانسته‌ایم چه سرنوشتی خواهیم داشت و باز ادامه داده‌ایم و همین اوضاع را پذیرفته‌ایم؛ اوضاعی که با آنچه ژان شاردن در 334 سال پیش نوشته چندان تفاوتی ندارد. بخوانید:

«ایرانیان اشتیاق وافری دارند که صنایع چاپ در کشورشان پدید آید و به فواید و ضرورت آن کاملاً پی برده‌اند؛ معهذا کله، کسی پیدا نمی‌شود که چاپ‌خانه به‌وجود آورَد. برادر وزیر دربار، که یک شخص بسیار عالِم و مقرّب حضور شاهنشاه [= شاه عباس دوم صفوی] است در سال 1676 می‌خواست با من قرار و مداری بگذارد تا کارگرانی به ایران آیند و این فن ظریف را به ایشان بیاموزند. مشارالیه کتاب‌های عربی و فارسی چاپی را که برایش داده بودم به نظر علیحضرت همایونی رسانید. با این پیش‌نهاد موافقت حاصل شد، ولی هنگامی که مسئله‌ی پرداخت پول به میان آمد، هرچه رشته شده بود پنبه گشت». (سیاحت‌نامه‌ی شاردن، ترجمه‌ی محمد عباسی)

به 334 سال دیگر فکر می‌کنم و از این که همین سرنوشت را برای اهل قلمِ آن سال‌ها تصور کنم تنم می‌لرزد.

 

  
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز ٢٧ خرداد ۱۳۸٩
تگ ها : یادداشت