کاروَند

(پاتوق اهل قلم)

آن که غلط می‌دانست و آن که غلط می‌دید!

در اسرارالتوحید حکایتی هست که لابد آن را خوانده یا شنیده‌اید: ابن سینا و ابوسعید ابوالخیر مدت‌ها مکاتبه داشته‌اند تا این که روزی ابن سینا، بزرگ‌ترین فیلسوف آن روزگار، به خانقاه شیخ ابوسعید، بزرگ‌ترین عارف آن روزگار، می‌رود و سه روزی با هم خلوت می‌کنند و پس از آن‌که از خلوت بیرون می‌آیند، مریدان ابوسعید از ابن سینا می‌پرسند «شیخ را چگونه یافتی؟» و ابن سینا پاسخ می‌دهد: «هرچه من می‌دانم او می‌بیند!» و مریدان از ابوسعید می‌پرسند که «ای شیخ، بوعلی را چون یافتی؟» و بوسعید می‌گوید: «هرچه ما می‌بینیم او می‌داند!»

پس، به تعبیری، دیده‌های ابوسعید و دانسته‌های ابوعلی برابر است و اشکال این برابریابی‌ شاعرانه و عرفانی این است که اگر یکی از این دو را نقد کنیم، آن دیگری هم نقد می‌شود.

دیده‌های ابوسعید را نمی‌توان نقد کرد چون آن‌ها را خود بیان نکرده و تازه اگر در تذکره‌هایی چون اسرارالتوحید شاگردانش نوشته باشند، این‌ دیده‌ها را به زبانی هنری و غیرعلمی بیان کرده‌اند که داده‌های آن محتمل صدق و کذب نیست.

اما آثار ابن سینا، به‌جز حی بن یقظان، به زبانی علمی نوشته شده و داده‌های علمی محتمل صدق و کذب است و می‌توان آن‌ها را نقد کرد؛ مثلاً، کافی است به این فکر کنیم که جهان ابوعلی سینا جهان بطلمیوسی است؛ جهانی که مرکز آن زمین است و سایر اجسام آسمانی، از جمله خورشید، بر گرد آن می‌چرخند. پس هم ابن سینا غلط می‌دانسته و هم ابوسعید غلط می‌دیده.

به هر حال سؤالی است!

  
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز ٢۱ خرداد ۱۳۸٩