کاروَند

(پاتوق اهل قلم)

معنای تاریخ

"پس چون حسین کشته شد با فرزندان و برادران،‌ عبیدالله بن زیاد بر نخورد* و خدای ــ عزّ و جل ــ مختار بن ابی عبید را بفرستاد و بر ایشان گماشت و بیامد و عبیداللهِ زیاد را و آن همه کشندگان حسین ــ رضی‌الله عنه ــ را همه بازکشت و هیچ یک از ایشان زنده نگذاشت و  یک یک را و دو دو را می‌آورد و می‌کشت و همه به دشخواری همی‌کشت و هیچ‌یک را به‌آسانی نکشت: یا بر دیوارشان همی‌دوخت و تیرباران همی‌کردند تا بمردند و یا همچنان زنده می‌فرمود تا پوستشان به سر همی‌کندند یا دست‌ها و پای‌ها و زبان‌هاشان همی‌برید و بدان عذاب همی‌مردند. آن قوم را همه بدین سیرت بکشت که هیچ‌کس از دست او جان نبُرد.

و از پس مختار بن ابی عبید، مصعب بن الزّبیر بیامد و مختار را بازکشت و از پسِ مصعب، عبدالملک بن مروان بیامد و سرِ مصعب بن الزّبیر ببرید و بر طبقی نهاد  و پیش خویش بنهاد و جماعت کوفه را و پیران را همه بار داد و پیش او اندرآمدند.

و پیری از آن میان آواز گریستن برآورد و سخت همی‌گریست و عبدالملک از او پرسید که ای پیر چرا چنین همی‌گریی؟

پیر گفت اگر دستوری** باشد تا بگویم. گفتا بگوی. آن پیر گفت که این جایگاه که تو نشسته‌ای عبیداللهِ زیاد را دیدم نشسته و سر حسین بن علی ــ رضی‌الله عنهما ــ پیش نهاده و بعد از آن مصعب بن زبیر را دیدم  نشسته و سر مختار پیش او نهاده و هر باری همچنین ما را بار دادند تا بدیدیم. و ندانم که از پسِ این چون خواهد بودن و ما چه خواهیم دیدن."

                                                             (ترجمه‌ی تفسیر طبری، قرن چهارم)

 

 

*بر نخورد: سودی نبُرد

** دستوری (در این‌جا): اجازه

  
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز ٦ خرداد ۱۳۸٩