کاروَند

(پاتوق اهل قلم)

بخشی از تفسیری کهن

در میان نثرهای کهنی که این اواخر خواندم کتابی بود به نام بخشی از تفسیری کهن. شوربختانه، مثل بیش‌تر تفسیرهای کهن فارسی قرآن ناقص است و نه نام کامل کتاب معلوم است،‌ نه نام مؤلف آن. این کتاب را استاد محمد روشن تصحیح کرده‌اند و بر آن مقدمه‌ای نوشته‌اند. از این کتاب، به‌جز بخش‌هایی از یک نسخه، بیش‌تر یافته نشده و آن متعلق به کتاب‌خانه‌ای در ترکیه است که زنده‌یاد استاد مجتبی مینوی عکسی از آن نسخه گرفته‌اند و مبنای همین تصحیح قرار گرفته است. به نظر استاد مینوی، کتابت این نسخه پیش از 400ق است، یعنی، اگر نظر استاد را بپذیریم، حتی از نسخه‌ی الأبنیه به خط اسدی طوسی(کتابت: 447ق) کهن‌تر است که کتاب اخیر کهن‌ترین متن تاریخ‌دارِ فارسی است.


به نظر نگارنده، نثر کتاب بخشی از تفسیری کهن، در مقایسه با تفسیرهای کهن فارسی،‌ ازجمله ترجمه‌ی تفسیر طبری و تفسیر سورآبادی و تفسیر قرآن نسخه‌ی کیمبریج که از قله‌های نثر فارسی‌آند، جایگاه والایی ندارد، ولی از دو حیث ارزش‌هایی زبانی دارد:

١. ترجمه‌ی آیات قرآن به فارسی:

«سعة» را «توانگری» ترجمه کرده، در حالی که در ترجمه‌ی قرآن پاک و ترجمه‌‌ی تفسیر طبری و قرآن مترجَم شماره‌ی 4 آستان قدس «فراخی» و «فراخ‌دستی» ترجمه شده است. «ابتغا» را «جُستار» ترجمه کرده و طبری و قرآن مترجَم 4 «جستن». «اولی‌الالباب» را «خردمندان» ترجمه کرده که امروز تعبیر رایج‌تر همین است، ولی در طبری «خداوندانِ عقل» و در قرآن مترجَم 4 «خداوندِ خردها» آمده است. این ترجمه‌های یگانه ارزش این کتاب را دو چندان کرده است.

٢. ویژگی‌های تاریخی و گویشی:

در بسیاری از کلماتِ این کتاب، «ف» به‌جای «ب» به‌کار رفته (این تفاوت واجی بیش‌تر در تک‌واژهای «بَر» و «بی» است): فر=بر؛ فی=بی؛ فیگانگان=بیگانگان؛ فیزار=بیزار؛ فراین=براین.

تفاوت‌های واجی دیگر نیز در این کتاب فراوان است که برخی از  آن‌ها برگرفته از شکل پهلوی آن است: دوژخ=دوزخ؛ نگوسار=نگونسار؛ ته=تو؛ ناری=نیاری؛ ماموز=میاموز.

تعبیرهایی نیز به‌کار برده که برخی از آن‌ها در متون دیگر هم آمده است: خرماستان=نخلستان؛ یکیی=یگانگی؛ ابرناک=ابری؛ دشمنادگی=دشمنی.

در جایی، کلمه‌ی «سپس» را به‌جای «بعد از» به‌کار برده (نه «بعد»): «سپسِ مرگ موسی».

و اما، چنان که نوشتم، بخشی از تفسیری کهن نثر دل‌نشینی ندارد و دوستداران نثرهای زیبای کهن در این متن چیز دندان‌گیری نمی‌یابند. حتی یک تکه از متن نیافتم که به درد درس «توانمندی‌های زبان کهن» بخورد. و حالا که باید بخش‌هایی از این کتاب را برای خوانندگان گرامی بازگو کنم، نمی‌توانم دو تکه‌ی زیر را «نمونه‌»های این کتاب بنامم؛ بهتر است بنویسم «استثنا»های این کتاب. کلمات دشوار را هم، برای کسانی که شاید نتوانند معنای آن را بفهمند، در پرانتز معنا کرده‌ام:

«ابن عباس گفت: از طریق دیگر که کافر را چو به گور کنند، بپرسندش که خدای ته (=تو) کیست و دین ته (=تو) چیست؟ گوید: ندانم. منکر و نکیر گویند مر او را: مدانیا (=نمی‌دانی؟!) همچنین (=اینچنین) بوده بودی اندر سرای دنیا. پس یک زخمش (زخم=ضربه) بزنند بدان عمودی که دارند. بخروشد، خروش او را هیچ جانوری نشنود که نه لعنتش کند (=که لعنتش نکند)، جز آدمیان و پریان».

و پاره‌ای دیگر از متن که در آن خواسته ایرانیان باستان و دعاهای آنان را به سخره بگیرد، ولی آنچه از ایرانیان نقل کرده بسی زیباست:

«و مقاتل گفت: و حریص‌تر از کافرانِ مکه‌اند جهودان. پس یادکرد حریصیِ مغان که بی‌جایگاه (=بی‌حد) است تا بداند مردمان. حریصی جهودان فر (=بر) زندگانی این جهان بیش از آنِ‌ مغان است. گفت: یَوَدُّ احَدُهُم لَوْ یُعَمَّرُ اَلْفِ سَنَةٍ. آرزو کند یکی از مغان که‌ش زندگانی دهند اندرین جهان هزار سال. مفسران گفتند: این تحیّتِ (=دعای)  مغان بودی اندر میان ایشان:

"هزار سال بزی و هزار سال نوروز بخور (=سپری کن) او (=و) مهرگان، تا ناژ (=سروناز) سبز و زاغ سیاه و فلک اندر گشتن و شب به بیرون‌شدن و روز به اندرآمدن، تنت درست باد و دلت شاد باد!"»

 

 

شناس‌نامه‌ی کتاب:

بخشی از تفسیری کهن، با مقدمه و تصحیح محمد روشن، با یادداشتی از مجتبی مینوی، تهران: سمت، ١٣٨٢.

  
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٩