کاروَند

(پاتوق اهل قلم)

سبک آذربایجانى در شعر فارسی

سبک آذربایجانی یا سبک ارانی سبکى در شعر فارسى و گونه‌اى است از مجموعه‌ى سبک‌هاى موسوم به سبک قرن  ششم که این مجموعه را سبکى بینابینى میان سبک‌هاى خراسانى و عراقى دانسته‌اند. این سبک برخاسته از دوران شکفتگى فرهنگى و اجتماعى دیار اران است و شاعران برجسته‌ى  این سبک نظامى و خاقانى و ابوالعلاء گنجوى و مجیرالدین بیلقانى و فلکى شروانى‌اند.


زمینه‌ى  فرهنگى

اران، در آن روزگار، به‌سبب دورى از مراکز فرهنگى اسلام و ایران، فضاى فرهنگى متنوعى داشت. مردم آن دیار به  زبان‌هاى گوناگونى سخن مى‌گفته‌اند؛ چنان که درباره‌ى کثرت زبان‌هاى آن دیار گفته‌اند «مردم آنجا به بیش از هفتاد زبان سخن مى‌گویند، چنان که هیچ‌کس زبان طایفه‌‌ی همسایه‌ى خود را درنمى‌یابد.»

سخن‌سرایان آن سرزمین نیز پرورده‌ى چنین فرهنگ متنوعى بودند و این تنوع فرهنگى موجب تنوع دیدگاه‌هاى آنان شده بود. خاقانى و مجیر، به سبب بالیدن در دامان مادرانى غیرمسلمان، با فرهنگ‌هاى دیگر آشنایى داشتند و حتى به مظاهر آیین‌هاى دیگر به  دیده‌ى  احترام مى‌نگریستند. برخى از شاعران، چون مهستى گنجوى شاعر مردم و کسبه و طبقات نسبتاً پایین اجتماع بود و برخى دیگر، چون ابوالعلاء، شاعرى دربارى بود و دنباله‌رو سنت قصیده‌سرایان سبک خراسانى. برخى از شاعران، همچون فلکى، در شعر خود، عُجب و مفاخره‌ى  اندک داشت و برخى دیگر، همچون خاقانى و دیگرانى چند، شعرشان مملو از خودستایى و تکبر است.

در آن روزگار، هنجارهاى ادبى نیز تنوعى بیش از پیش یافته بود و هنوز خلاقیت و نوآورى شاعران مغلوب جُمود و مکررگویى قرن‌هاى بعد نشده بود و روشن‌ترین دلیل آن حضور نظامى است که، در روزگار قصیده‌سالارى و به‌خلاف قصیده‌سرایان برجسته‌ى آن دوران، به سرودن داستان‌هاى منظوم مى‌پرداخت و دیرى نگذشت که  داستان‌هاى او بدل به سنت‌هاى اساسى شعر فارسى شد.

ترکیب‌هاى بکر نیز در آن زمان رواج داشت و شاعران هر یک، به فراخور ذوق و معلومات شعرى خویش، براى یافتن ترکیبات زیباتر، در همنشینىِ کلمات و نغزپردازى مى‌کوشیدند.

حتى شاعران قصیده‌پرداز نیز در قصاید خود ترکیبات تازه‌اى به‌کار مى‌بردند.

با اندک مطالعه‌‌اى، محیط فرهنگى زنده و پرتنوع و پرتضاد آن دیار را مى‌توان درک کرد و در یک نگاه، فضاى پرتضاد و تلاش‌هاى نوآورانه‌ى  آن سرزمین را مى‌توان دلیل آن دانست که شعر فارسى، در آن روزگار و در آن سرزمین، دوران پویایى و بالیدن خود را، پیش از فراگیرشدن عرفان، پشت سر مى‌گذاشته است. شاگرد در برابر استاد مى‌ایستاد، چنان که  مجیر در برابر خاقانى و خاقانى در برابر ابوالعلاء ایستادند.

اما، به‌رغم همه‌ى  این تضادها و تنوع‌ها، ابوالعلاء و خاقانى و نظامى و مجیر و فلکى و دیگر شاعران آن دیار، با همه‌ى اختلافات قومى و فکرى و سبکى، هر که  بودند و هر چه‌ کردند، کم و بیش، در این امر مشترک بودند که همگى از فرهنگ ایرانى توشه‌ گرفته بودند؛ فرهنگى که  از دیرباز دیار اران را سیراب کرده بود؛ چه‌، آن سرزمین، پایین‌تر از کوه‌هاى قفقاز، از همان زمان ورود مادها به ایران، از کانون‌هاى اصلى فرهنگ ایرانى بود. حتى نام «سرمت»ها، قوم چادرنشین آریایى که از قرن چهار پیش از میلاد تا قرن سوم میلادى در روسیه‌ى جنوبى و دامنه‌هاى شمالى کوه‌هاى قفقاز مى‌زیستند، یادآور سلم، پسر فریدون در اساطیر کهن ایرانى، است و زبان آس‌ها یا اوست‌ها کهن‌ترین نمونه‌ى زبان‌هاى ایرانى و لهجه‌ى تاتى که هنوز در گوشه‌ى و کنار اران بدان سخن مى‌گویند از یادگارهاى زبان قدیم ارانى است.

آتش آخرین آتشکده‌ی آن دیار تا اواخر قرن نوزدهم برپا و از زیارتکده‌هاى پارسیان ایران و هند بود. فرمان‌روایان عرب‌نژاد، با نام شروان‌شاهان، به  تأثیر از زبان و فرهنگ بومیان آن سرزمین،  با فرهنگ ایرانى خو گرفته‌ بودند و شاعران آن دیار همواره از فرهنگ اصیل ایرانى خوشه‌ مى‌چیده‌اند و دلیل این مدعا عنوان‌ها و مَثَل‌ها و نام‌هاى ایرانى است که  در شعر این دوران رواج داشته‌ است که ایوان مدائن خاقانى و داستان‌هاى خسرو و شیرین و بهرام گور نظامى نمونه‌هاى‌ از تأثیر سرایندگان آن سرزمین از فرهنگ ایران باستان است و هما‌ن اشارات در اواخر قرن ششم، در زمان استیلاى ترکان بر آذربایجان و اران سروده‌ى شده‌ى است و نشان مى‌دهد که  حتى در آن زمان نیز فرهنگ ایرانى فرهنگ برتر آن سرزمین بوده‌ است.

 

ویژگى‌هاى سبکى

ویژگى‌هاى سبک آذربایجانى یا ارانى را، همانند هر سبک دیگرى، مى‌توان در دو مجموعه‌ى «زبان ادبى» و «هنجارهاى ادبى» دسته‌ى بندى کرد:

 

الف)  زبان ادبى

مختصات زبانى این سبک در اساس شباهت‌های فراوانى به سبک خراسانى دارد. اما از نظر فکرى، مخصوصاً از نظر مختصات ادبى، تحول شگرفى را نشان مى‌دهد.

مهم‌ترین ویژگى‌هاى سبک آذربایجانى از این قرار است:

  1. نازک‌خیالى

از برجسته‌ترین ویژگى‌هاى سبک آذربایجانى نازک‌خیالى است. شاعرى بهار را به‌صورت مرد مستى مى‌بیند که  باد صبا او را به دوش گرفته‌ مى‌آورد و شکوفه‌ها برفى است که درخت در حال خمارآلودگى خورده‌  و ناچار برمى‌گرداند:

مست است بهار آنک از مِى‌خوردن

مى‌آوردش باد صبا بر گردن

هر برف که در خُمار خورده‌ست درخت

روزى دو دگر شکوفه‌ خواهد کردن.

 خورشید، براى نظاره‌ى شمعِ روى یار بر لب بام مى‌آید، اما همین که دیوار معشوق را مى‌بیند، مدهوش مى‌شود و از روزن به  درون مى‌افتد:

خورشید کز اوست چشم عالم روشن

از بهر نظاره‌ى تو اى، شمع ختن،

آمد به لب بام چو دیوار تو دید

مدهوش شد و دراوفتاد از روزن (شرف صالح بیلقانى)

  1. ترکیب‌آفرینی

ترکیب‌آفرینی شاید آشکارترینِ ویژگى‌هاى سبک آذربایجانى باشد. ترکیبات زیبا و بدیع شعر فارسى را البته‌ى در شاه‌نامه‌ى  فردوسى هم مى‌توان یافت؛ اما اوج این ترکیبات را باید در کارهاى نظامى و خاقانى یافت. شاید این ویژگى از آنجا حاصل شده‌ باشد که فارسى‌گویان اران با اندیشه‌ها و تعبیرهاى فرهنگ‌ها و زبان‌هاى دیگرى نیز تماس و آشنایى داشته‌اند و از این راه، اندیشه‌ها و مضمون‌هاى تازه‌اى در ذهن آنان مى‌جوشید که براى بیان آن‌ها نیاز به تعبیرها و ترکیب‌هاى جدیدى احساس مى‌کردند. درست نظیر این که در زبان فارسى معاصر هم، در یک قرن اخیر، بعد از آشنایى ایرانیان با زبان‌هاى اروپایى، و براى بیان مفاهیم فرهنگ و تمدن جدید، به تعبیرهاى جدید نیاز یافتند.

  1. تشبیهات و استعارات نغز

شاعران این سبک استاد ساختن تشبیهات و استعارات نغز و بدیع‌اند و هر چند بسیارى از تشبیهات و استعارات آنان پیچیده‌ و دیرفهم است، با این همه، جزو شاهکارهاى ادبیات فارسى به‌شمار مى‌روند:

چون شمع به زهرخند بگریست

شیرین خندید و تلخ بگریست

 

گفتی که  ستارگان چراغ‌اند

یا در پر زاغ چشم زاغ‌اند

 

خواست پریدن چمن از چابکى

خواست چکیدن سمن از نازکى (نظامى)

*       *       *

صبح تا آستین برافشانده‌ست

دامن عنبر تر افشانده‌ست

مگر آن عقد عنبرینه‌ى شب

برگشاده‌ست و عنبر افشانده‌ست

*       *       *

طاووس بین که زاغ خورَد وآن‌گه‌ از گلو

گاوَرس ریزه‌هاى مُنَقّا برافکند (خاقانى)

  1. تلمیح

تلمیح از کهن‌ترین صنایع شعر فارسى است و در سبک آذربایجانى نیز چنان مورد توجه‌ بوده‌ى  است که کم‌تر صفحه‌اى از شاعران این سبک مى‌توان یافت که در آن اشاره‌اى به یکى از قصص قرآن و اساطیر و تاریخ ایران پیش از اسلام نباشد.

4-1. اشاره‌ به اسطوره‌هاى ایرانى:

عدوشکار چو رستم، جهان‌گشاى چو آرش

خردپرست چو دستان، هنرنماى چو نیرم

(فلکى شروانی)

4-2. اشاره به داستان پیامبران:

باد صبح است که مشاطه‌ى جعد چمن است

یا دم عیسى پیوند نسیم سمن است

(مجیر)

  1. استشهاد

تلمیح معمولاً با استشهاد همراه است شاعران این دوران نیز، در کنار تلمیح، از استشهاد نیز بهره برده‌اند. استشهاد گواه خواستن است و شاهد آوردن براى مدعاى خود:

آسمان هر که بزاید بکشد

زانک فریادرسش نشناسد

روستم بین که به خون‌ریز پسر

کند آهنگ و پسش نشناسد (خاقانى)

  1. منسوخ‌شدن برخى از نکات عروضى

برخى از ویژگى‌هاى عروضى رایج در سبک خراسانى، همچون افزایش هجا، را در سبک آذربایجانى کم‌تر مى‌توان یافت. به نظر مى‌رسد که در آن دوران، با قوام‌یافتن عروض، مسائل کهن عروضى رفته‌رفته از شعر فارسى رو به فراموشى نهاد و حدود و اختیارات و ضروریات شاعرى در عروض، البته از قرن هفتم، به بعد تثبیت شد.

  1. وزن‌هاى شاد

شاعران این سبک بیش‌تر به وزن‌هاى شاد و رقصان گرایش داشتند. یک از وزن‌هاى محبوب سبک آذربایجانى «مفتعلن مفاعلن، مفتعلن مفاعلن» است:

ار رخ نورپاش تو پیشه گرفته دلبرى

رونق آفتاب شد زان رخ همچو مشترى  

(خاقانى)

 

داد دلم به دست غم طرّه‌ى دل‌رباى تو

برد به عرض بوسه جان عارض جان‌فزاى تو

(مجیر)

 

دوش چو کرد آسمان افسر زر ز سر یله

ساخت ز ماه و اختران یاره و عقد و مرسله

(فلکى شروانی)

شاید استفاده از وزن‌هاى شاد را بتوان آخرین لب‌خندهایى تلقى کرد که از روزگار سبک شادخوار خراسانى بر لبان شعر فارسى مانده بود؛ لب‌خندى که پس از حمله‌ى مغول تا امروز دیگر بر لبان شعر فارسى ننشست.

  1. قصیده قالب برتر

جز نظامى، که از پایه‌گذاران داستان‌هاى منظوم عاشقانه‌ى فارسى است، سایر شاعران این سبک، بیش از هر قالبى، به قصیده‌سرایى تمایل داشتند و درواقع قصیده را مى‌توان قالب برتر سبک آذربایجانى دانست، اما تفاوت قصیده‌سرایى در این عهد، به‌خلاف دوران قبل، طولانى‌تربودن قصیده‌ها و تمایل به تجدیدمطلع است. مشهورترین نمونه‌های تجدیدمطلع نیز از آن خاقانی است که در برخی از قصاید او حتی تا شش بار تجدیدمطلع شده که از مشهورترین آن‌هاست:

عشق بیفشرد پا بر نمط کبریا

برد به دست نخست هستی ما را ز ما...

  1. گسترش غزل‌سرایی

غزل در این دوران رفته‌رفته مقبول شاعران می‌شد، ولی هنوز قالب برتر شعر فارسی نشده بود. شاعران این دوران، به‌خلاف شاعران سبک خراسانی، در کنار قصیده‌سرایی، غزل‌های فراوانی سرودند که از آن میان غزل‌های نظامی و خاقانی مثال‌زدنی است. در مورد غزل سبک آذربایجانی می‌توان گفت که هرچه قصیده‌های این سبک به قصاید سبک خراسانی شبیه است، در مقابل، غزل‌های این سبک شبیه غزل‌های سبک عراقی است که از آن دوران رفته‌رفته پاگرفت و در قرون هفتم و هشتم هجری به اوج خود رسید.

  1. قالب‌‌های دیگر

در این دوران، قالب‌های دیگری چون ترکیب‌بند و رباعی و قطعه و مثنوی نیز مورد استقبال شاعران بود. ترکیب‌بندی‌های خاقانی و فلکی، رباعی‌ها و قطعه‌های خاقانی و مجیر هرقدر هم شاهکار به‌شمار نیایند، خواندنی‌اند. اما، در میان قالب‌های دیگر غیر از قصیده و غزل، کارهای نظامی در مثنوی، در نوع خود، بی‌مانند است.

  1. بیان برتر از اندیشه

بی‌آن‌که بخواهیم بر گویندگان سبک آذربایجانی خرده بگیریم، شاید بتوان گفت که اندیشه‌ی نهفته در اشعار سبک آذربایجانی کم‌نمودتر از زبانی است که بیانگر آن اندیشه است؛ چنان‌که درباره‌ی خاقانی گفته‌اند زحمتی که در فهمیدن اشعار او می‌برند بیش از لذتی است که از آن می‌برند.

  1. ابداع و تنوع در ردیف

شاعران این سبک به بهره‌گیری متنوع و نوآورانه از ردیف تمایل نشان داده‌اند. بسیاری از قصاید شاعران این دوران دارای ردیف‌های مبتکرانه است. مثلاً، خاقانی «برنتابد پیش از این» و «شَوَم ان‌شاءالله» را ردیف کرده است:

کوی عشق آمد شد ما بر نتابد بیش از این

دامن ‌تر بودن آن‌جا برنتابد بیش از این

 

به خراسان شوم ان‌شاءالله

آن ره آسان شوم ان‌شاءالله

ردیف‌های دیگری چون «کعبه» و ‌ «آینه» و «چه کنم» نیز آورده است. مجیر نیز گروه فعلیِ «آمد پدید» و گروه اسمی‌ »الایام» را در قصیده‌ی خود ردیف کرده و فلکی شروانی «نگر» را ردیف آورده است.

  1. منسوخ‌شدن برخی از واژگان کهن

برخی از واژگان کهن که در سبک خراسانی رایج بود و از ویژگی‌های آن سبک به‌شمار می‌آمد،‌ در سبک آذربایجانی یا به‌کلی فراموش شده یا بسیار اندک است، مانند تبدیل «سخن» به «سخون» و تبدیل «نیلوفر» به «نیلوفل».

  1. به‌کاربردن واژگان ترکی

نمی‌توان منکر افزایش کاربستِ واژگان ترکی در سبک آذربایحانی شد، اما نباید دراین‌باره راه افراط پیمود و آثار این دوران را انباشته از واژگان ترکی دانست؛ چه، تعداد واژگان ترکی در آثار شاعران این دوران، در شمار و بسامد تکرار، در مقایسه با دوران‌های بعد، چندان به چشم نمی‌آید. این ویژگی نیز، مانند هر ویژگی دیگر سبکی، در آثار برخی گویندگان بیش‌تر و در آثار برخی کم‌تر به چشم می‌خورد و این امر شاید نتیجه‌ی تفاوت گویش‌های شاعران آن سرزمین و تازگی این واژه‌ها در ذهن و زبان مردم آن دیار بوده است:

بر یغلق شاه‌ بینی آن روز

جبریل امین فگنده شهپر

 

فلک با رایتت هر دم به حسبت کرده دل‌جویی

ظفر با سنجقت صد ره به رغبت کرده جان افشان

(مجیر)

 

مطیعش را زمی بر باد گشتی

چو یاغی گشت بادش تیز دشتی

(نظامی)

باید افزود که ترک‌زبان‌بودن مردم اران و آذربایجان دلیل موجه زبان‌شناسیک ندارد، اما در منطقه‌ی آذربایجان، به‌سبب وجود چراگاه‌های فراوان، اقوام مهاجر ترک‌زبان فراوان بوده‌اند و زبان ترکی در زبان مردم آن نواحی تأثیر داشته است.

  1. به‌کاربردن واژگان عربی

برخلاف سبک خراسانی، به‌ویژه سبک خراسانی دوران طاهری و صفاری و سامانی، شاعران سبک آذربایجانی،‌ شاید برای فضل‌فروشی و برترنمایی، واژگان و تعبیرات عربی فراوانی به‌کار برده‌اند و گاه در این کار افراط کرده‌اند:

ابن‌العنب آب صرف شد راست

کابن‌الخل امام شرع والاست

صد جوی می است خلقش از بر

ابن‌الخلش از چه خواندم آخر

نامش به صحیفه بر فرشته

ابن‌العسل است برنبشته

راهب عسلی سلب به جا ماند

کابن‌العسل از هدی سخن راند (خاقانی)

 

 ای چارده‌ساله قرۀ‌العین

بالغ نظر علوم کونین (نظامی)

 

ب) هنجارهای ادبی:

1.       فاضل‌نمایی و اشاره به علوم گوناگون

به‌ویژه نجوم. در یک کلام، سبک آذربایجانی بازی خیال‌پردازانه‌ای با دانسته‌ها است. از جمله آوردن اطلاعات نجومی در شعر است که پیشینه‌ی آن به سبک خراسانی دوران سامانی می‌رسد و نمونه‌هایی از کاربست آن در شعرهای رودکی سمرقندی و ابوشکور بلخی و رابعه و ابوالعباس رَبَنجَنی یافت می‌شود. اما این ویژگی که در سبک آذربایجانی به‌فراوانی یافت می‌شود چندان کاربرد دارد که برخی از شاعران این سبک، مانند فلکی شروانی، تخلص خود را به اعتبار تبحر خود در نجوم انتخاب کرده‌اند.

مهماز او به پهلوی سرطان کند گذر

گر همتش لگام به جوزا برافکند (خاقانی)

 

برآمود سرو سیمین را

بست بر ماه عقد پروین را (نظامی)

 

2.     اشاره به جزئیات بازی‌هایی چون نرد و شطرنج

شاید به‌سبب توجه بیش‌تر مردم به این‌گونه بازی‌ها، اصطلاحات مربوط به آن‌ها نیز در شعر وارد شده است:

زیر پی پیلش بین شهمات شده نعمات

نی‌نی که چو نعمان بین پیل‌افکن شاهان را (خاقانی)

3.    آمیختگی عشق زمینی و عرفانی

در شعر این دوران، گاهی به‌سختی می‌توان عشق زمینی را از عشق عرفانی و فرابشری بازشناخت. صحنه‌هایی از داستان‌های منظوم نظامی عشق زمینی را تداعی می‌کند، اما در همین داستان‌ها، گاهی معشوق صورتی غیربشری می‌یابد و تأویل‌پذیر می‌شود.

4.     گرایش خلاقی

در آن دوران نیز، تقریباً همانند دوره‌های پیش و پس از آن، شعر اخلاقی رونق  داشت و مثنوی مخزن‌الاسرار نظامی نمونة برجستة آن است.

5.     گرایش عرفانی

هنوز یکی دو قرن مانده بود تا شعر عرفانی نیمی از شعر فارسی را دربرگیرد، اما در همان روزگار نیز گرایش به مفاهیم عرفانی مشهود بود:

هرشب که سر به جیب تحیر فرو برم

ستر فلک بدرم و از سدره بگذرم (مجیر)

6.     گرایش دینی و مذهبی

مسائل دینی و مذهبی و بیان توحید و نعت در آثار شاعران این دوره،  به‌ویژه در مخزن‌الاسرار نظامی و تحفةالعراقین خاقانی، فراوان به چشم می‌خورد:

شمسة نُه‌مسندِ هفت‌اختران

ختم رُسُل، خاتم پیغمبران

احمد مرسل که خِرَد خاک اوست

هر دو جهان بسته‌ی فتراک اوست (نظامی)

7.    هجو و هزل

ظاهراً، هجو و هزل از هنجارهایی است که از ادبیات تقلید شده است. در شعر سده‌های چهارم و پنجم هجری نیز هجو و هزل وجود داشته است، اما رکاکت و بددهنی در آن دوران به پای دوران موضوع بحث ما نمی‌رسید و چنان‌که مدح جنبه‌ی مبالغه می‌گرفت، هجو نیز به اغراق گرایید و یکی از موضوعاتی شد که گویی شاعران خود را موظف می‌دانستند که در این وادی نیز طبع‌آزمایی کنند و حتی گاه شاگرد و استاد به بدگویی از یکدیگر بپردازند. مجیر شاگرد خاقانی بود و خاقانی شاگرد ابوالعلا بود و هجوهایی سخت بگفت و استاد نیز در هجو شاگرد چه‌ها که نگفت. خاقانی، که از سرآمدان هجوگویی در این روزگار بود، رشید وطواط را نیز بی‌نصیب نگذاشت و این دو نیز، با طعن‌ها و دشنام‌های خود، دفتر هجو این دوره را پربرگ کردند.

8.    مدح

در شعر سبک آذربایجانی نیز، همچون دوره‌های پیشین، شاعران به مدیحه‌سرایی می‌پرداختند، اما چنان‌که صفا گفته است، مدح این دوره با مدح دوره‌های پیشین تفاوت داشت. در قرون چهارم و پنجم هجری، مدح همراه با مبالغه‌های بسیار شدید نبود؛ زیرا ممدوحان غالباً از دودمان‌های بزرگ و مردمی عالم یا پادشاهانی نیکوسیرت یا، مانند محمود، جنگجو و شجاع بودند. برای مدح این مردم، شاعر مضامین متنوع و گوناگون طبیعی دارد، اما اگر امر دایر بر مدح غلامان نوخاسته یا مهاجمان وحشی و چیرگی‌یافته بر سرزمین مسلمانان باشد بسیاری از مضامین طبیعی از میان می‌رود و جای خود را به مبالغات دور از حقیقت می‌دهد. از سوی دیگر، شاعران قرون چهارم و پنجم هجری شاید چیزی از مضامین طبیعی و معانی جدید در مدح باقی نگذاشته بودند و شاعرانی که بعد از آنان آمدند، برای یافتن مضامین و معانی جدید در مدح، چاره‌ای جز توسل به ذهن خلاق خود برای مبالغه و اغراق‌های شدید که با تصورات جیدی همراه باشد، نداشته‌اند. چه‌ بسا، آن‌چه نقش شد بیش‌تر دربردارنده‌ی همه‌ی سبک‌های سده ششم هجری، به‌ویژه سبک سلجوقی، باشد؛ اما این نکته را نیز نمی‌توان از نظر دور داشت که مدح در این دوره روزگار پختگی خود را می‌گذرانده است:

از فلکی شریف‌تر یا شرف مشخصی

از ملکی کریم‌تر یا کرم مصوری

بدر ستاره کوکبی، مهر فلک جنیبتی

ابر درخش رایتی، بحر نهنگ خنجری

نوح خلیل حاجتی، خضر کلیم قالتی

احمد عرش هیبتی، عیسی روح منظری (خاقانی)

اما شاعران مدح را به مراحل تازه‌ای کشاندند و گاه حتی خود را در برابر ممدوح خوار و ذلیل خواندند:

با فلک آن شب که نشینی به خوان

پیش من افکن قدری استخوان

کآخر لاف سگی‌ات می‌زنم

دبدبه‌ی بندگی‌ات می‌زنم

از ملکانی که وفا دیده‌ام

بستن خود بر تو پسندیده‌ام‌ (نظامی)

این سنت بعدها در غزل سبک عراقی ادامه یافت و شاعر خود را در برابر معشوق سگ و مگس و مانند این‌ها می‌شمرد.

9.     تنوع در مطالب و موضوعات

گرایش‌های گوناگون شاعران این دوران بیانگر علاقه به یافتن فضای باز ادبی است. البته شاید یکی از علل عمده‌ی گرایش‌ها نیز این باشد که تا اواخر این دوران، عده‌ای از گویندگان بزرگ فارسی‌زبان هریک در زمینه‌ای شعری شهرت یافته و استاد مسلّم شناخته شده بودند. مثلاً، فردوسی در حماسه، عنصری و فرخی در مدح، سنایی در وعظ و حکمت و عرفان؛ و شاعری که می‌خواست بعد از این استادان شهرتی کسب کند ناگزیر بود در هریک از این زمینه‌ها دنبال کار آن استادان را بگیرد و مهارت خود را در چند زمینه نشان دهد. سبک آذربایجانی اگرچه دیری نپایید و تا اوایل قرن هفتم هجری بیش‌تر دوام نیافت، تأثیر آن در شعر فارسی نیز بسیار پردامنه بود و تأثیرگذارتر از همه نظامی و خاقانی بودند و شاعران نام‌داری چون مولوی، سلمان ساوجی، عرفی و قاآنی شیرازی از خاقانی تأثیر پذیرفتند و شاعرانی چون امیرخسرو دهلوی، خواجوی کرمانی، عبید زاکانی، جامی و وحشی بافقی از نظامی استقبال کردند. چنان‌که گفته شد، نازک‌خیالی و ترکیب‌آفرینی‌های سبک آذربایجانی در سبک هندی ادامه یافت و نیز سنت شعرگویی برای مردم کوچه و بازار در دوران سبک هندی احیا شد. در تحقیق درباره‌ی سبک آذربایجانی بیم آن می‌رود که صفت آذربایجانی، که همچون خراسانی، عراقی و هندی از سرزمینی خاص نام گرفته، بیانگر آن باشد که هرکه آذربایجانی بوده بی‌گمان پیرو سبک آذربایجانی است، تا جایی‌که برخی به اشتباه محمدحسین شهریار را که از عراقی‌ترین شاعران معاصر است، در زمره‌ی شاعران سبک آذربایجانی آورده‌اند. بدین‌ترتیب، نام‌های مرسوم سبک‌های شعر فارسی را صرفاً باید به‌لحاظ ویژگی‌های سبکی در نظر گرفت، نه به اعتبار نام‌های جغرافیایی آن‌ها.

 

منابع:

حمیدیان،‌ سعید، آرمانشهر زیبایی، نشر قطره

صفا، ذبیح‌الله، تاریخ ادبیات در ایران، فردوس

خاقانی شروانی، تحفة العراقین، چاپ قریب، امیرکبیر

ریاحی،‌ محمدامین، چهل گفتار در ادب و تاریخ و فرهنگ ایران، سخن

حواشی دکتر محمد معین بر اشعار خاقانی شروانی، پاژنگ

نظامی گنجوی، خمسه، چاپ وحید دستگردی، به کوشش سعید حمیدیان، نشر قطره

خاقانی شروانی، دیوان خاقانی، به تصحیح میرجلال‌الدین کزازی

فلکی شروانی، دیوان، به تصحیح طاهری شهاب

مجیرالدین بیلقانی، دیوان، به تصحیح محمد آبادی

شمیسا، سیروس، سبک‌شناسی شعر، نشر میترا

غلامرضایی، محمد، سبک‌شناسی شعر فارسی از رودکی تا شاملو، جامی

جمال خلیل شروانی، نزهة المجالس، به تصحیح محمدامین ریاحی، زوار

 

 

 

این مقاله در این منبع منتشر شده است:

دانشنامه‌ی ادب فارسی (ادب فارسی در قفقاز)، به‌سرپرستی حسن انوشه، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ص 17 ـ 22.

  
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز ٥ اردیبهشت ۱۳۸٩