کاروَند

(پاتوق اهل قلم)

محسن ابراهیم

محسن ابراهیم را در 1370، زمانی که در مجله‌ی گردون کار می‌کردم، دیدم. با جوانی به نام محمد آریایی، که دانش‌جویش بود، به دفتر ما می‌آمد.

ابراهیم هم گرافیست بود، هم مترجم ادبیات ایتالیایی. مردی آرام، فروتن، جذاب، مهربان، تودار، بلندبالا،‌ با سبیلی پرپشت و صدای بم مردانه و زیبا و تأثیرگذار؛ از آن صداهایی که خیلی از مردها آرزوی داشتنش را دارند.


ابراهیم همان زمان چند بار به دفتر مجله‌ی گردون آمد و بعد از آن دیگر او را گه‌گاه در کتاب‌فروشی‌ها می‌دیدم و یک بار هم در لابی هتلی دیدم. اما ترجمه‌هایش را دنبال می‌کردم. ترجمه‌هایش را با وسواس برمی‌گزید و فقط بر آن‌چه دوست داشت دست می‌گذاشت و به همین سبب ترجمه‌هایش نشان از سلیقه‌ی او داشت. شصت داستان و کولومبره‌ی بوتزاتی، حتی منی را که اهل خواندن داستان نبودم داستان‌خوان کرده بود و تا تمام نکردمشان، زمین نگذاشتم. قلم روان و شیوایی داشت و ترجمه‌هایش اَداها و تعبیرهای من‌درآری و بی‌پشتوانه‌ی نومترجمان را نداشت. وسواس کم‌نظیری در تدوین کارهایش داشت. حتی شنیده بودم که کتاب‌هایش را خودش حروف‌نگاری می‌کند تا هم گرفتار غلط‌های تایپی نشود و هم نیازی به نمونه‌خوان نداشته باشد.

سال 1378، که گفت‌وگویی با اومبرتو اکو را ترجمه کرده بودم، جمله‌ای از متن زبان مبدأ (اسپرانتو) را نمی‌فهمیدم و رناتو کورست‌تی، یکی از دو تنی که با اکو گفت‌وگو کرده بودند، وقتی برایش نوشتم که این گفت‌وگو  را ترجمه ‌کرده‌ام، از سر لطف، متن اصلی ایتالیایی گفت‌وگو را برایم فرستاد و من متن آن جمله و تلفظ نام یکی دو تن را که در گفت‌وگو از آنان نام رفته بود،  به توسط دوست عزیزی، از محسن ابراهیم پرسیدم و ابراهیم سؤالات مرا کامل و متین پاسخ داد. وقتی گفت‌وگو در مجله‌ای منتشر شد و در آن از ابراهیم، به پاس مهربانی‌اش، سپاس‌گزاری کرده بودم، ابراهیم به همان دوست عزیز گفته بود من که کاری نکرده‌ام که تشکری لازم بوده باشد. این گواهی از فروتنی‌اش بود که همواره به یاد دارم.

در 1380، به توسط همان دوست عزیز، با محسن ابراهیم تلفنی صحبت کردم. ابراهیم از من درباره‌ی بهترین شرح‌های مثنوی سؤالاتی کرد و من شرح‌های استعلامی و گولپینارلی را به او معرفی کردم و مدتی شرح گولپینارلی را به او امانت دادم و چندی بعد، برخلاف آن‌چه بسیاری از کتاب‌خوانان می‌کنند، کتاب را صحیح و سالم به من برگرداند.

آرام و بی‌آزار بود. گمان نمی‌کنم کسی را در همه‌ی عمر خود آزرده باشد. من خود شاهد بودم که همواره درباره‌اش خوب می‌گویند. از محفل و جمع روی‌گردان بود و بیش‌تر با خودش و دوستان نزدیکش هم‌نشینی داشت. با آن‌که جامعه‌ی فرهنگی ایران را همواره خرده‌گیر دیده‌ام، هرگز جز تعریف و تمجید درباره‌‌ی این مرد نشنیدم.

نامش همواره در میان کسانی که ایرانیان را با ادبیات مدرن جهان آشنا کرده‌اند خواهد ماند.

وقتی در خبرها خواندم که رفته، دلم گرفت. در سن و سال درگذشت که وقت درگذشتن نیست. خیلی زود رفت. می‌توانست باز هم مؤثر باشد و ما را با طرح‌های تأمل‌برانگیز و ترجمه‌های شیرین خود با جهان اندیشه‌ها آشناتر کند.

حالا فقط کتاب‌ها و طرح‌هایش مانده است. یادش گرامی باد.

  
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱٠ فروردین ۱۳۸٩