کاروَند

(پاتوق اهل قلم)

اَعلام شرقی در منابع غربی

(فرهنگ گزیده‌ی اَعلام شرقی در منابع غربی، تألیف صالح طباطبایی، انتشارات روزنه، 1388، قطع رقعی، 432 ص، بها: 6950 تومان).

همان‌طور که ما شرقی‌ها، در متون خود، بسیاری از اسامی غربی را تغییر می‌دهیم و مثلاً‌ Alexander (یونانی: آلکساندروس) را «اسکندر» و Platon (یونانی: پلاتونیوس) را «افلاطون» و Empedocles را «انباذقلس» کرده‌ایم، غربی‌ها هم بسیاری از اسامی شرقی را تغییر داده‌اند. تغییرات اسامی در زبان‌های غربی و شرقی غالباً آوایی و در نتیجه املایی است. مثلاً غربیان «ابن سینا» و «ابن رشد» را Avicenna و Averroes می‌نامند و در منابع غربی که خودِ غربیان نوشته‌اند احتمال یافتن ضبط‌های Ibn Sina و Ibn Roshd بسیار کم است.

مترجمی نام Georgia را در متنی دیده بود و از من پرسید «مگر ایالت جورجیا با ارمنستان همسایه است؟!». گرجستان را می‌گفت.

مترجم کتاب فکر یونانی، فرهنگ عربی، در جایی از متن، از کتاب دنکارد نام برده که منظورش دینکَرت خودمان است.

ادامه مطلب   
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ۸:٥٧ ‎ق.ظ روز ٢٩ امرداد ۱۳۸٩

چند ماده‌تاریخ جالب

ماده‌ی تاریخ یا ماده تاریخ واژه یا واژه‌هایى است که ارزش عددى آنها، براساس حروف ابجد، تاریخ خاصى را بیان مى‌کند. ماده تاریخ براى به‌یادسپردن تاریخ یک حادثه، از قبیل تولد، آغاز حکمرانى، یا مرگ شاهان و بزرگان حکومت و دین و ادب یا به مناسبت فتح‌ها و جشن‌ها و دیگر حوادث نیک و بد روزگار یا به‌خاطر افتتاح بناها ساخته مى‌شود.

اساس ساخت ماده تاریخ، حروف ابجد است که هر یک از این حروف معادل عددى دارد: الف = 1، ب/پ = 2، ج/چ = 3، د = 4، هـ = 5، و = 6، ز/ژ = 7، ح = 8، ط = 9، ى = 10، ک/گ = 20، ل = 30، م = 40، ن = 50، س = 60، ع = 70، ف = 80، ص = 90، ق = 100، ر= 200، ش= 300، ت = 400، ث= 500، خ= 600، ذ= 700، ض = 800، ظ= 900، غ= 1000. ارزش عددى چهار حرف فارسىِ پ، چ، ژ، گ، چون در بسیاری از متون گذشته به‌صورت ب، ج، ز، ک، نوشته مى‌شده‌اند، برابر با همین چهار حرف بوده است.

مشهورترین ماده تاریخ فارسى ترکیب «عدل مظفر» است که جمع حروف آن برابر 1324 قمری است که سال صدور فرمان مشروطیت و بنیاد مجلس شوراى ملى است. آن‌هایی که میدان بهارستان پیش از انقلاب را به یاد دارند حتماً، در کنار مجمسه‌های مشعل‌به‌دست داخل محوطه‌ی میدان، عبارت «عدل مظفر» بر سردر مجلس شورای ملی، به یاد دارند که امروز آن بخش از سردر سوراخ مانده است!

ادامه مطلب   
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز ٢٢ امرداد ۱۳۸٩

شعر امروز و مردم امروز

«در سالگرد مشروطیت»

وقتی که از بیداد ستمگران رنجور می‌شویم، می‌گوییم: «در سرزمینی که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون باشد...»، یا «دهانت را می‌بویند...». حتی کسانی بودند که لحظه‌ی اعدام، چشم در چشم مسلسل، شعر شاملو می‌خواندند. روزگاری شاعران عصب جامعه بودند.

جریانِ پیوستن شاعران به مردم از جنبش مشروطه آغاز شد. شاعرانِ مشروطه را، به‌جز یکی دوتایشان، نمی‌توان از قله‌های شعر فارسی دانست. اگر معدود شعرهای موفق این دوران را کنار بگذاریم، به قول سپانلو، کارنامه‌ی شعر این شاعران نمره‌ی درخشانی ندارد. اما یک چیز را نمی‌توان نادیده گرفت: شاعران مشروطه آغازگر تحولی بودند که طی آن شاعران به خلوت مردم راه یافتند و در زمان حیاتشان شعرشان ضرب‌المثل شد. این هم یادمان باشد که برخی‌شان، به‌جای دربارنشینی، که سزاوارشان بود، هم‌راهی با مردمِ زمانه‌ی خود و جنبش آزادی‌خواهانه را برگزیدند و‌ شاعرانی چون ادیب‌الممالک و ملک‌الشعرا، که بسیار بهتر از صبای کاشانی و قاآنی می‌توانستند در ظل حضرت سلطانی زندگی راحتی بیابند، برخلاف حکم عقل معاش، به جنبش مردم پیوستند.

ادامه مطلب   
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱٤ امرداد ۱۳۸٩

کتابی مفید برای همه‌ی اهل قلم

فرهنگ طیفی، تألیف جمشید فراروی، تهران، هرمس، 1387، قطع وزیری، بیست‌وچهار + 747 ص، جلد گالینگور، قیمت 15000 تومان.

تقریباً، همه‌ی فرهنگ‌های موجود وقتی به‌کار می‌آیند که در متنی به کلمه‌ای برمی‌خوریم،‌ مثلاً «رِزاغ»، و چون احتمالاً معنای آن را نمی‌دانیم، برای فهمیدن معنای آن، باید به فرهنگ رجوع کنیم.

اما همیشه این‌طور نیست و گاهی اوضاع برعکس است: بارها اتفاق می‌افتد که معنا و مفهوم را می‌دانیم، ولی کلمه‌ی مناسب را نمی‌دانیم یا آن لحظه آن را به یاد نمی‌آوریم. مثالی واقعی می‌زنم:

سال‌ها پیش، دوستم علیرضا دولتشاهی شعری از زبان اسپرانتو ترجمه کرد و در آن شعر به کلمه‌ی iranto برخورد که معادل فارسی آن «راه‌رونده» بود. یادم هست که محتوای آن شعر معنوی بود، علیرضا کلمه‌ی «ره‌رو» را برگزید، ولی می‌دانست که معادل مناسبی نیست. هرچه کوشید کلمه‌ی مناسبی به ذهنش نرسید. به استادمان، دکتر ناصرالدین صاحب‌الزمانی، مراجعه کرد و استاد پیش‌نهاد کرد که کلمه‌ی «سالک» را بگذارد. کلمه‌ی پیش‌نهادی استاد کاملاً مناسبِ متن بود.

فرض کنید، در نگارش یا ترجمه‌ی متنی، مفهوم «چهره» را در ذهن دارید، اما کلمه‌ای که می‌خواهید «چهره» نیست و نیاز به مترادفی دارید، ولی آن را به یاد نمی‌آورید. این‌جاست که به فرهنگ طیفی نیاز دارید. به این فرهنگ مراجعه می‌کنید و معادل‌های دیگر آن را می‌یابید: «تصویر، شبیه، تمثال، پرتره، نیمرخ، طرح، مدل، عروسک، شکل، شمایل، عکس، نقش، مجسمه، تندیس، بت، هیکل، صنم، نمودار، هولوگرام، باسمه، هیستوگرام، آمار، آفریدن، اثر» (ص 245). این معادل‌ها برای موضوعات و بافت‌های متنوعی عرضه شده و متن شما، هر موضوعی که داشته باشد، مطمئناًً یکی از آن‌ها را می‌توانید برگزینید.

ادامه مطلب   
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱٢ امرداد ۱۳۸٩

تردید و فاجعه

در تمثیل کهنی چینی، سیبی بر درخت، در میان باغ، باغبان را می‌بیند که مشغول چیدن سیب‌هاست. سیب در این تردید است که خود را از میان برگ‌ها نشان دهد تا چون دیگران چیده شود یا بر درخت بمانَد و به زندگی ادامه دهد. در این تردید است که کرمی که در او رخنه کرده به‌تدریج او را می‌خورَد.

در داستان «رستم و سهراب» در شاه‌نامه‌ی فردوسی، سهراب دو بار از هویت رستم می‌پرسد: یکی هنگامی که بر تپه‌ای به لشکر ایرانیان و رستم می‌نگرد و از هُجیر درباره‌ی او می‌پرسد که هُجیر، از ترس شکستِ محتمل رستم از سهراب و به‌بادرفتن حیثیت پهلوان ایران و تاج و تخت، رستم را پهلوانی چینی معرفی می‌کند. و بار دیگر در نبرد تن‌به‌تن از خود رستم می‌پرسد که کیست و رستم از گفتن حقیقت احتراز می‌کند و خود را کسی دیگر معرفی می‌کند و بعد از آن که پهلوی پسر را می‌بُرد، به هویت او پی می‌بَرد.

ادامه مطلب   
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ روز ۸ امرداد ۱۳۸٩

خردنامه‌ی پارسایان

از این به بعد، هر هفته یک کتاب هم معرفی خواهم کرد.

خردنامه‌ی پارسایان (داستان‌های شاه‌نامه‌ی فردوسی به نثر)، تألیف ماگالی تودوآ ـ محمدکاظم یوسف‌پور، انتشارات داتشگاه گیلان)

در میان کتاب‌هایی که روایت منثور قصه‌های شاه‌نامه‌ی فردوسی است، کتاب خردنامه‌ی پارسایان را بیش از دیگر کتاب‌های می‌پسندم و همواره آن را به دوستان و کسانی که بدون مراجعه به متن اصلی می‌خواهند داستان‌های شاه‌نامه را بخوانند پیش‌نهاد کرده‌ام. در این کتاب، داستان‌های شاه‌نامه خلاصه شده، ولی نه از آن خلاصه‌های دیمی تکه‌پاره که یک‌شبه می‌شود نوشت و در آن‌ها بخش‌هایی از قسمت‌های اصلی داستان را حذف کرده‌اند و بخش‌های جنبی را آورده‌اند؛ بلکه با روشی علمی و منطقی خط سیر داستان کاملاً بیان شده و تلخیص داستان‌ها هم به این ترتیب بوده که از روایت‌های فرعی و گفت‌وگوها کم شده ولی به خود داستان لطمه نخورده است. به همین سبب، با خواندن این کتاب، همه‌ی داستان‌های شاه‌نامه را می‌تواند خواند. زبان این کتاب نیز ساده و روان و خواندنی است. مؤلف محترم گرجستانی کتاب سال‌ها پیش متن ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی را تصحیح کرده که بنیاد فرهنگ ایران آن را به چاپ رسانده است. همان‌طور که احتمالاً‌ می‌دانید، گرجی‌ها شاه‌نامه و تاریخ و فرهنگ ایران باستان را دوست دارند و بخشی از تاریخ خود را در سرگذشت ایران جست‌وجو می‌کنند.

در یک کلام، اگر از خواندن خود شاه‌نامه می‌ترسید یا وقت خواندن همه‌ی آن را ندارید این کتاب را حتماً بخوانید. مطمئنم که با خواندن این کتاب، شوق بیش‌تری برای خواندن خود شاه‌نامه پیدا می‌کنید.

  
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ روز ۸ امرداد ۱۳۸٩

یاقوت، بانوی سرخ‌پوش

آن‌هایی که تهرانِ پیش از انقلاب را به یاد دارند زن سرخ‌پوش اطراف میدان فردوسی را دیده‌اند. زنی بزک‌کرده، لاغراندام، با قامتی متوسط، صورتی استخوانی که گذر عمر و ناگواری روزگار شکسته‌اش کرده بود. همه چیزش سرخ بود: کیف و کفش و جوراب و دامن و پیراهن و تل سر و بغچه‌ی همیشه‌دردستش و این اواخر روسری و عصایش.

تهرانی‌ها نام «یاقوت» بر او گذاشته بودند و خود نیز چنین دوست داشت. سال‌ها ــ می‌گویند بیست سی سال ــ هر روز، صبح تا شب، ساکت و آرام در حوالی میدان فردوسی ایستاده بود. اگر این حرف راست باشد، من جزو آخرین کسانی بودم که او را دیده‌اند.

چنان به اطراف میدان نگاه می‌کرد که گویی همین لحظه کسی که منتظرش بوده از راه می‌رسد. بیش‌تر او را در ضلع شمال شرقی میدان، اول خیابان فیشرآباد (قرنی امروز) می‌دیدم. همان‌جایی که امروز پاساژی ساخته‌اند. به پایین میدان نگاه می‌کرد. همه می‌گفتند جفای معشوقی که از او خواسته بود با لباس سرخ بر سر قرار بیاید و قالش گذاشته بود او را برای همیشه سرخ‌پوش و خیابان‌نشین کرده بود. آدم‌ها را یکی‌یکی نگاه می‌کرد مگر یکی از آن‌ها همانی باشد که باید. گاهی که خسته می‌شد روی سکوی مغازه‌ها می‌نشست. مغازه‌دارهای اطراف با او مهربان بودند و به او چایی یا  غذا می‌دادند. بعضی گفته‌اند ره‌گذران به او پول هم می‌دادند و من خود این را ندیدم، ولی می‌دیدم که گاهی لات‌ها و کودکان ول‌گرد و گدا سربه‌سرش می‌گذاشتند و او ناچار به جای دیگری از میدان می‌رفت.

اسطوره‌ی تهران بود. همیشه ساکت بود و حرف نمی‌زد و اگر مسعود بهنود مصاحبه با او را در کاستی منتشر نکرده بود، امروز صدایش را نداشتیم. سپانلو در منظومه‌ی خانم زمان او را به یاد تهران آورد:

«بدان سرخ‌پوشی بیندیش

که عمری مرتب به سروقت میعاد می‌رفت

و معشوق او را چنان کاشت

که اکنون درختی‌ست برگ و برش سرخ».

ادامه مطلب   
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱ امرداد ۱۳۸٩