کاروَند

(پاتوق اهل قلم)

شهیدخواندگی

دوست‌تر داریم قهرمان محبوبمان کشته شود تا به مرگ طبیعی بمیرد؛ زیرا مرگ در بستر از منزلتش می‌کاهد. گویی احتشام قهرمانان با مرگ به دست دشمن کامل می‌شود و سرانجامی جز این شایسته‌ی آنان نیست. انگار کسی که تا پایان عمر خود با اعتراض و طغیان زیسته قرار نیست در رختخواب، آرام و طبیعی، بمیرد. در کتابی در تاریخ جنگ‌ها خوانده بودم یکی از جنگ‌افزارهای کهن تیرهایی سمّی بود که به‌سوی نیروهای ارتش بیگانه پرتاب می‌کردند و به هر کس اصابت می‌کرد او را به‌تدریج مسموم و ضعیف می‌کرد و می‌کشت. یکی از هدف‌های نظامیان از به‌کاربردن تیرهای سمی این بود که، با مردنی اینچنین، پهلوانان دشمن آرزوی مرگ قهرمانانه در میدان را به گور می‌بردند و همچون پیران و ضعیفان بر بستر، تن به قضای مرگ می‌سپردند.

ادامه مطلب   
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٩

شعر‌گونه‌هایی از کلیله و دمنه

هربار که می‌خواستم کلیله را بخوانم تنم مورمور می‌شد. همیشه در شگفت بودم که چه اصراری دارند که این کتاب را جزو شاه‌کارهای زبان فارسی بشمارند. همین ترجمه از پنچه‌تنتره را، البته با اختلافاتی در گزینش قصه‌ها،‌ محمد بن عبدالله بخاری با نام داستان‌های بیدپای نوشته، آن هم با نثری رشک‌برانگیز و ساده.

و می‌دانم چرا میان این دو ترجمه (بیدپای و کلیله) هنوز در دانشکده‌های ادبیات کلیله را تدریس می‌کنند:چون باید استاد به شاگردان خود گوشزد کند که ببینید چقدر باسوادم! و علت دیگرش این که قرار نیست دانش‌جوی ادبیات متن زیبا بخوانَد، فقط باید کلمه یاد بگیرد که خوش‌بختانه در کلیله کم نیست!

کلیله با آن نثر دشوارش سبب شده بود که هرگز آن را یک بار از آغاز تا پایان نخوانم تا این که این اواخر، به‌خاطر مجموعه‌ای از متن‌های کهن که قرار است برای جوانان تهیه شود، ناچار خواندمش. از آن کتاب‌هایی است که رفته‌رفته با آن مأنوس می‌شوی و تا به نثر و دست‌اندازهای آن عادت کردی، دیگر برایت دل‌نشین می‌شود. شاید همین سبب شده که پدرانمان از این کتاب لذت برده‌اند. چون با سبک آن خو گرفته‌اند و به آن عادت کرده‌اند.

سطرهای زیبای‌ کلیله و دمنه کم نیست، ولی هنوز در عجبم که چرا این همه گفتارهای زیبا و حکیمانه در پشت پیچیدگی‌های بی‌علت پنهان شده.

باری، نمونه‌هایی از سطرهای زیبای کلیله و دمنه را می‌آورم. باشد که همین پاره‌ها کسانی را به خواندن دست‌کم گزیده‌ای از این کتاب ترغیب کند:

 

عرصه‌ی امید بر ایشان فراخ می‌دار و عنان عطا تنگ می‌گیر.

هیچ پیرایه در روز محنت چون زیور صبر نیست.

تیزیِ‌ آتش خشم به صفای آب حلم بنشانَد و شیطان هوا را به افسون خرد در شیشه کند.

ادامه مطلب   
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ٧:۳٤ ‎ق.ظ روز ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٩

عبدالحسین آذرنگ

شاید هرگز خودش این متن را نخوانَد، اما نمی‌خواهم شادی‌ام را از دیدن دوباره‌اش پس از دو سال پنهان کنم. امروز عبدالحسین آذرنگ را در دفتر استادان ویرایش مرکز نشر دانشگاهی دیدم که کلاسش را تمام کرده بود و من شادمان از این که هفت هشت جلسه‌‌ی دیگر می‌توانم میان دو کلاس ببینمش.

هرگز توفیق شاگردی‌اش را نداشته‌ام،‌ اما در همان یک سالی که در دانشنامه‌ی دانش‌گستر هم‌کارش بودم از او بسیار آموختم. همواره به جوان‌ترها اعتماد می‌کرد و در نظرش کارکردن با جوان‌ها عار نبود.

ادامه مطلب   
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٩

شعرهای نو از شاعران کهن (شعرهایی از ابوالفضل بیهقی، شاعر هزارساله)

صادق باشیم: بسیاری از نویسندگان و شاعران و مترجمان و ویراستاران از توانمندی‌های نثر کهن فارسی آگاه نیستند و این گنجینه‌ی عظیم از درخشش شعر کهن فارسی مغفول مانده است.

برای همین است که می‌خواهم از این گنجینه‌ی پایان‌ناپذیر پاره‌‌هایی نشان دهم تا مگر حتی یک نفر با خواندن این پاره‌متن‌ها به مطالعه‌ی متنی کهن ترغیب شود، که اگر چنین شود، پاداش معنوی خود را گرفته‌ام. و ناگفته پیداست که آن‌چه از نثر کهن در این‌جا معرفی می‌شود فقط برگزیده‌ی من است و الزاماً بهترین پاره‌های متن نیست و تازه آن هم با محدودیت‌های جا و جز آن.

از این پس، به این کلبه‌ی مجازی سری بزنید و نمونه‌هایی از شعرهای نو نویسندگان بزرگ زبان فارسی را بخوانید.

با بیهقی آغاز می‌کنیم و شعرهای نو این شاعر هزارساله را بازمی‌خوانیم. با بیهقی، این خدای مطلق نثر فارسی:

 

(١)

وی رفت

 و آن قوم که محضر ساختند رفتند

و ما را نیز می‌باید رفت

که روز عمر به شبانگاه آمده است.

 

(٢)

و سفر درازآهنگ شد

امرای اطراف هر کسی خوابکی دید

چنان‌که چون بیدار شد،

خویشتن را بی سر یافت و بی‌ولایت.

 

(٣)

ستاره‌ی روشن ما بودی

                   که ما را راهِ راست نمودی

و آب خوش ما بودی که سیراب از تو شدیم

و مرغزار پُرمیوه‌ی ما بودی

                   که گونه‌گونه از تو یافتیم.

ادامه مطلب   
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٩

کودک و درخت در پاییز

بارانِ شبِ پیش با سکوتی در راستای رودْ روان است

خورشید دیگر زمزمه‌ی باران را نمی‌شنود

نخستین مزرعه در برابر تپه‌ی جاری سر خم می‌کند

راش‌های سرخ‌رنگ آتشِ در آب فرورفته‌شان را به‌زحمت به کناره‌ی روز می‌کشانند

گوی گلگونِ خورشید در ساحلْ موقرانه می‌گدازد

سماق‌های خیس‌خورده میوه‌های خود را تکان می‌دهند

گله‌ها، با پستان‌هایی که این‌سو و آن‌سو در لرزه‌اند، ظهرِ تابستانی را به‌سر می‌برند

خانه‌ای که با دست کودکی نقاشی شده درست در وسط مزرعه قرار دارد

در طبقه‌ی بالای آن، چهره‌ای از درون تکه‌ای از قابِ پنجره‌ به بیرون چشم دوخته

این لحظات پرشور، اما، شباهنگام جملگی بلعیده می‌شود

دخترک نگاهش را روی بلوط تنها می‌اندازد

و به رشد آهسته‌ی درخت فرصت می‌دهد.

                                                                                       کلودیا سورما

 

  
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٩

بخشی از تفسیری کهن

در میان نثرهای کهنی که این اواخر خواندم کتابی بود به نام بخشی از تفسیری کهن. شوربختانه، مثل بیش‌تر تفسیرهای کهن فارسی قرآن ناقص است و نه نام کامل کتاب معلوم است،‌ نه نام مؤلف آن. این کتاب را استاد محمد روشن تصحیح کرده‌اند و بر آن مقدمه‌ای نوشته‌اند. از این کتاب، به‌جز بخش‌هایی از یک نسخه، بیش‌تر یافته نشده و آن متعلق به کتاب‌خانه‌ای در ترکیه است که زنده‌یاد استاد مجتبی مینوی عکسی از آن نسخه گرفته‌اند و مبنای همین تصحیح قرار گرفته است. به نظر استاد مینوی، کتابت این نسخه پیش از 400ق است، یعنی، اگر نظر استاد را بپذیریم، حتی از نسخه‌ی الأبنیه به خط اسدی طوسی(کتابت: 447ق) کهن‌تر است که کتاب اخیر کهن‌ترین متن تاریخ‌دارِ فارسی است.

ادامه مطلب   
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٩

دکتر علی‌محمد حق‌شناس

علی‌محمد حق‌شناس (متولد ۱۳۱۹) زبان‌شناس نام‌دار و از پایه‌گذاران زبان‌شناسی نوین در ایران و استاد دانشگاه تهران بود.

دکتر حق‌شناس را بارها در جلسات شهر کتاب، که به همت علی‌اصغر محمدخانی برگزار می‌شد، دیده بودم. مردی بلندقامت، خوش‌برخورد، خوش‌بیان، خوش‌رو، بذله‌گو، فروتن، مهربان، مؤدب. همیشه از شاگردانش می‌شنیدم که کسی بداخلاقی او را به یاد ندارد. نزد شاگردانش همواره گرامی بود.

ادامه مطلب   
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
تگ ها : یادها

من آنم، پس هستم!

نویسنده‌ای رو می‌شناسم که همه‌ی دستاورد عمرش یه کتاب چندجلدیه‌ که تازه‌ همه‌ش محصول چسب و قیچیه و بعد از گذشت چن سال از چاپش، نه کسی کتابو به یاد میاره، نه اصلاً کسی تو این ‌سالا بهش مراجعه کرده. ولی این نویسنده‌ی محترم، هرجا می‌شینه، ادعا می‌کنه که نویسند‌ه‌های جوون‌تر از روی کتابش رونویسی کرده‌ن!

شاعری رو می‌شناسم که، به‌جز دوستاش، هیشکی نمی‌شناسدش و  شعرش رو کسی نخونده، ولی خودشو بزرگ‌ترین شاعر دنیا می‌دونه و جایزه‌ی نوبل رو حق خودش می‌دونه که تازه در دادنش تأخیر هم کرده‌ن. این شاعر تا دیروز فقط شاملو رو قبول داشت و شنیده‌م مدتیه دیگه اونم قبول نداره.

ادامه مطلب   
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز ٥ اردیبهشت ۱۳۸٩
تگ ها : یادداشت

سبک آذربایجانى در شعر فارسی

سبک آذربایجانی یا سبک ارانی سبکى در شعر فارسى و گونه‌اى است از مجموعه‌ى سبک‌هاى موسوم به سبک قرن  ششم که این مجموعه را سبکى بینابینى میان سبک‌هاى خراسانى و عراقى دانسته‌اند. این سبک برخاسته از دوران شکفتگى فرهنگى و اجتماعى دیار اران است و شاعران برجسته‌ى  این سبک نظامى و خاقانى و ابوالعلاء گنجوى و مجیرالدین بیلقانى و فلکى شروانى‌اند.

ادامه مطلب   
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز ٥ اردیبهشت ۱۳۸٩

«رایانه» یعنی چه و چرا خوب است آن را به‌کار ببریم؟

برای این که بدانیم «رایانه» یعنی چه و از چه کلمه‌ای ساخته شده،‌ باید بدانیم که مردمی که با آن مخالف‌اند چه نظری دارند.

مخالفانِ بهکاربردنِ «رایانه» چه مىگویند؟

بیش‌تر کسانى که با به‌کاربردنِ «رایانه»، به‌جاىِ «کامپیوتر» مخالفت مى‌کنند سه استدلال دارند که البته معمولاً این استدلال‌ها را در موردِ همه‌ى معادل‌هاىِ فارسى در برابرِ کلماتِ غربى به کار مى‌برند:

استدلال اول مخالفان: «چون کامپیوتر اختراعِ ما نیست، حق نداریم اسمِ آن را عوض کنیم.»

پاسخ ساده است. کافی است به دور و بر خود نگاهی بیندازیم: آیا «آب‌میوه‌گیری» و «آب‌گرم‌کن» و «چرخ‌گوشت» و «هواپیما» و «قطار» و «یخچال» و «برق» و «سدّ» و «رزم‌ناو» و «پدیدارشناسى» و کلماتى از این دست را ما اختراعِ کرده‌ایم؟! پس چرا برای همه‌ی این‌ها اسم فارسی گذاشته‌ایم؟!

ادامه مطلب   
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ٤ اردیبهشت ۱۳۸٩
تگ ها : یادداشت ، ویرایش

خلیفه‌ی مشکوک (یک اشتباه در پنج کتاب)

تاریخ جهان، گاهى، شاهد جابه‌جایىِ شخصیت‌هایى بوده است که معمولا در این جابه‌جایى، صفات و رفتار ـ وحتا گاهى آثارِ ـ یکى از آن‌دو، به دیگرى نسبت داده شده است. براى نمونه، وقتى‌که مى‌گویند رباعیات منسوب به حکیم عمر خیامى نیشابورى در اصل متعلق به شاعرى به نام علاءالدین على خیام بخارایى بوده است، نه از شاعربودنِ حکیم نیشابور یقین دارند و نه از زندگانى و آثار شاعر بخارایى اطلاعِ کافى در دست است. البته گفتنى‌ست که سلبِ انتساب آن رباعیات از حکیم عمر خیامى نیشابورى هم از آن جنجال‌هاى مطبوعاتى و «روکَم‌کنى»هایى بود که محیط طباطبایى براى درگیرى با مینوى به‌راه انداخت؛ و این را خودِ محیط هم اعتراف کرد[1]؛

ادامه مطلب   
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز ۳ اردیبهشت ۱۳۸٩

گرگ باران دیده (معنا و صورت درست این تعبیر)

می‌گویند «فلانی مث گرگ بارون دیده‌س» ولی مگر گرگی که باران دیده باشد با گرگی که برف یا آفتاب داغ دیده باشد فرقی دارد؟! مگر گرگ باید باران دیده باشد و زیر باران خیس شده باشد تا زرنگ و کارکشته شده باشد؟!

منطقاً صورتِ درست این تعبیر کنایی این است:

«گرگ بالان‌دیده»

(«بالان یعنی دام. این کلمه در شعر عنصری (قرن پنجم) هم به کار رفته است و در عارف‌نامه‌ی ایرج میرزا می‌خوانیم: «همانا گرگ بالان دیده باشی»)

بنابراین، معنایی که به‌نظر درست‌تر می‌رسد این است: گرگی که دام دیده؛ گرگی که در دام افتاده است و این گرگ دیگر آن گرگ ساده‌ی سابق نیست. حالا زبر و زرنگ شده است!

  
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز ۳ اردیبهشت ۱۳۸٩

پیش قاضی و معلق بازی (معنا و صورت درست این تعبیر)

صورت و معنای درست این ضرب‌المثل را بیش‌ترِ مردم نمی‌دانند و گمان می‌کنند صورتِ درست‌ آن «پیش لوطی و معلق‌بازی» است. در حالی که درست آن این است:

«پیش غازی و معلق‌بازی»

«غازی» یعنی «بندباز» (البته معنای دیگری هم دارد: جنگجو) منظور از این تعبیر عامیانه این است که «پیش کسی که روی بند معلق می‌زند و شیرین‌کاری می‌کند، معلق‌زدن هنرنماییِ‌ ناچیزی است!»

  
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز ۳ اردیبهشت ۱۳۸٩