کاروَند

(پاتوق اهل قلم)

کشوری روی بمب

سفری به ترکیه و آنچه دیدم سبب شد تا درباره‌ی آن کشور بیش‌تر فکر و مطالعه کنم. تحلیلگر سیاسی نیستم، ولی حرف‌هایی دارم که شاید ارزش خواندن داشته باشد. هر چه باشد، ترکیه همسایه‌ی ماست و وضع همسایگان را باید بررسی کرد:

آن‌ها که سال‌های پیش از انقلاب را به‌یاد دارند، حتماً یادشان هست که ایرانی‌ها، که بیش‌ترشان دانشجویان فارغ‌التحصیل اروپای غربی بودند، اگر با خود ماشینی از اروپا می‌آوردند و ناگزیر از ترکیه می‌گذشتند، باید وقتی به روستاهای سر راه می‌رسیدند سیگارهایی را از پنجره به بیرون می‌انداختند تا روستاییان محترم اهل ترکیه به ماشین تازه‌ازکارخانه‌درآمده‌شان سنگ پرتاب نکنند. روزگاری گذشت و با غربی‌شدن ترکیه و پیوستن به ناتو و رشد جهان‌گردی، به امید درآمدش، سبب شد که فرهنگ ترکیه رفته‌رفته تغییر کرد.

توریسم و صنعت و ناتو، به نظر من، سه رکنی بود که ترکیه و دموکراسی امروز آن را پایه‌ریزی کرد. حالا سال‌هاست که ترکیه عوض شده و این کشور در صنعت و اقتصاد به‌سرعت رشد کرده است. اما، به دلایلی که خواهم آورد، این رشد صنعتی و اقتصادی در رشد فرهنگی این مردم، چندان که باید، نتیجه نداده است:

1. استانبول شهری است دیدنی. با حومه‌اش حدود 25 میلیون جمعیت دارد. یعنی حدود دوبرابر تهرانِ خودمان با وسعتی بسیار بزرگ‌تر و گسترده‌تر از تهران. از حرف‌زدن‌های گه‌گاهی با مردم آن شهر می‌توان دریافت که دلشان با غربیان نیست و گمان می‌کنند که غربیان دارند ثروتشان را به تاراج می‌برند، مانند ذهنیت ایرانیان در دهه‌های 1320 تا 1350.

ادامه مطلب   
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز ٧ بهمن ۱۳۸٩