کاروَند

(پاتوق اهل قلم)

جمع در فارسی

نکته: از میانِ زبان‌ها‌‌یى که عناصرِ آنها به زبانِ فارسى وارد شده است، فقط زبانِ عربى است که، علاوه بر تکواژهاىِ قاموسى، برخى از تکواژهاىِ دستورىِ آن نیز به فارسى وارد شده است. از جمله‌ی این تکواژها تکواژهاىِ جمعِ عربى است.

علائم جمع در فارسى به دو دسته تقسیم می‌‌شوند :

1) علائمِ جمعِ فارسى؛ 2) علائمِ جمعِ عربى.

ادامه مطلب   
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز ۳٠ فروردین ۱۳۸٩

جویباری بخاری

جویْبارىِ بُخارى، اَبواِسْحاق. از شاعران عصر سامانى، در حدود قرن چهارم هجرى. نام او را نظامى عروضى (ص 44 متن) «ابواسحاق جویبارى» و عوفى (ج 2، ص 11) «ابواسحاق ابراهیم بن محمد بخارى جویبارى» و هدایت (ص 665) «ابواسحاق محمد بن ابراهیم بن محمد» ذکر کرده‌اند

ادامه مطلب   
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ روز ٢٠ فروردین ۱۳۸٩

دکتر ابوالفضل مصفی

سال ١٣٧٠ که کنکور را قبول شدم و برای خواندن ادبیات فارسی به دانشگاه آزاد تهران واحد مرکز رفتم، با استادانی فرهیخته و البته نافرهیخته‌ای آشنا شدم. یکی از استادان فرهیخته که توفیق شاگردی‌اش را یافتم دکتر ابوالفضل مصفی بود.

ادامه مطلب   
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱٢ فروردین ۱۳۸٩

به امید سلامت سعید ارباب شیرانی

سال ١٣۶۴ بود. در یکی از  اولین نمایشگاه کتاب دهه‌ی فجر، کتابی دیدم به نام تخیل فرهیخته، نوشته‌ی نورتروپ فرای، ترجمه‌ی سعید ارباب شیرانی. ویراستار کتاب ابوالحسن نجفی بود. دارم از سال‌هایی می‌گویم که مباحث نظری درباره‌ی ادبیات بسیار کم بود و بیش‌تر کتاب‌های نقد ادبی به ادبیات و اجتماع مربوط می‌شد که بیش‌تر آن‌ها هم در زمره‌ی نقد مارکسیستی بود.

ادامه مطلب   
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ٧:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱٢ فروردین ۱۳۸٩

پرویز داریوش

در 1371 بود که در مجله‌ی تکاپو کار می‌کردم. ویراستار و نمونه‌خوان و به‌اصطلاح آچارفرانسه بودم. رضا براهنی، دبیر بخش نقد مجله،‌ مطلبی با عنوان «گزارش به نسل بی‌سن فردا» نوشته بود و در بخشی از نوشته‌ی خود به شاعرانی اشاره کرده بود و کسانی که به انتشار شعر نو کمک کرده بودند. با منصور کوشان، سردبیر، قرار گذاشتیم که از کسانی که در این مقاله نامی از آنان رفته و در بایگانی مجله تصویری ازشان نداریم،‌ تصویری تهیه کنیم. یکی از این اشخاص پرویز داریوش، مترجم نام‌دار، بود.

ادامه مطلب   
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱٠ فروردین ۱۳۸٩

محسن ابراهیم

محسن ابراهیم را در 1370، زمانی که در مجله‌ی گردون کار می‌کردم، دیدم. با جوانی به نام محمد آریایی، که دانش‌جویش بود، به دفتر ما می‌آمد.

ابراهیم هم گرافیست بود، هم مترجم ادبیات ایتالیایی. مردی آرام، فروتن، جذاب، مهربان، تودار، بلندبالا،‌ با سبیلی پرپشت و صدای بم مردانه و زیبا و تأثیرگذار؛ از آن صداهایی که خیلی از مردها آرزوی داشتنش را دارند.

ادامه مطلب   
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱٠ فروردین ۱۳۸٩

یک کشف بزرگ کودکانه: سگ واق‌واق می‌کند و غذا یعنی ادرار شتر!

به تازگی برای بار دوم این ایمیل بی اساس و کودکانه را دریافت کردم و لازم دیدم آن را جواب بدهم.

ادامه مطلب   
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ روز ۸ فروردین ۱۳۸٩
تگ ها : یادداشت ، نوابیغ

تن جوانِ تو (ترجمه‌ی شعرهایی از ماورو نِروی)

ماورو نِِروی، شاعر ایتالیایی،‌ متولد 1959، جراح است و دانش‎آموخته‎ی ادبیات آلمانی و ادبیات کلاسیک. از 1975، ‌وارد عرصه‎ی شعر زبان بین‎المللی اسپرانتو شد و در این امر به موفقیت‎های فراوانی دست یافت که از همه مهم‎تر یازده بار کسب‎کردن عنوان اول شعر اسپرانتو بوده است. نخستین مجموعه‎ی اشعارش را ، با نام برج‎های پایتخت، با مقدمه‎ی رتو روسِت‎تی منشر کرد. مسخ کافکا را به اسپرانتو ترجمه کرد و مجموعه‎ای از اشعار و نمایشنامه‎های خود را نیز به‎تازگی منتشر کرده است. در عرصه ‎ی شعر ایتالیایی نیز نامی شناخته‎شده است و از نقدپردازان ادبیات آلمانی و ادبیان دوره‎ی کلاسیک به شمار می‎رود. آنچه می‎خوانید ترجمه‎ی چند شعر از مجموعه‎ی برج‎های پایتخت او است.

ادامه مطلب   
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ۱:٥٦ ‎ق.ظ روز ٧ فروردین ۱۳۸٩

هماره کوچیدن (ترجمه‌ی شعری از یولی‌ئو باگی)

فقط کوچیدن، به‌ دور کوچیدن، هماره کوچیدن
و به‌جای‌نهادنِ ‌هر جایی که خود تکه‌ای از دلِ‌ آدمی‌ست.
دور از خاکِ وطن، به یاد وطن، حسرتی در دل داشتن؛
در خاک وطن، اما، برده‌وار رویای آزادی را به خواب دیدن.

ادامه مطلب   
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ روز ٦ فروردین ۱۳۸٩

در شال ابریشمینِ باد (ترجمه‌ی شعرهایی از گاستون وارینگ‌ئی‌ین)

دو شعر کوتاه
(١)

ببار ای برف، از پسِ پروازهای بلندِ بلورین
ببار بر سختیِ افق‌های صحرایی
بر شهرهای آلوده، شرم‌های پنهان ما، ببار
ببار بر چشم‌خانه‌های خالیِ‌ این خیل مردگان

ادامه مطلب   
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز ٦ فروردین ۱۳۸٩

هیچ نخلی حکایت نمی‌کند (ترجمه‌ی هایکوهایی از تمپو یامادا)



کارخانه آدم‌ها را بلعید
و در مٍه
دود تف کرد

 

آشنایی با او در تراموا
یادآوری خاطره‌‌ها
و حال مانند چشمه‌ای

 

از کابوسی بیدار شدم
و از سینه‌ام
شعرهایی فروافتاد

 

 

ادامه مطلب   
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ روز ٦ فروردین ۱۳۸٩

هفتاد سنگِ قبرِ رویایی ـ خفته‌ی سنگیِ ماک‌دیزدار

 

 

شاعری‌ بوسنیایی‌ در گورستان‌هایِ بوگومیل‌ها، قومِ بازمانده‌ از آیینِ مانوی‌ در اروپا، جست‌وجو می‌کرد و نوشته‌هایِ رویِ سنگِ قبرها را گرد می‌آورد.

محمدعلی‌ ماک‌ دیزدار   (1917 ـ 1971)، شاعرِ ملیِ بوسنی‌ ــ یکی‌ از برجسته‌ترین‌ شاعرانی‌ که‌ یوگسلاویِ جوان‌ و بالکانِ پیر به‌ خود دیده‌ است‌  ــ همه‌ی عمر در پیِ یافتنِ ردِپاهایِ اقوامِ مانوی‌یی بود که‌ به‌ اروپا مهاجرت‌ کرده‌ بودند. او نمونه‌ی نسلی‌ بود که‌ غرورِ قومی‌ و ملیِ خود را پای‌مال‌شده‌ می‌دید و قرن‌ها نتوانسته‌ بود ملیتِ مستقلی‌ کسب‌ کند. پس‌، برایِ یافتنِ ریشه‌هایِ فرهنگ‌ و تمدنِ خود، در هر سَندِ بازمانده‌ از روزگارِ کهن‌ کندوکاو می‌کرد و برایِ یافتنِ بُن‌ساخت‌هایِ فرهنگِ اصیلِ خود در تاریخ‌ و هنرِ بوسنیِ قرونِ‌وسطا به‌ جست‌وجو پرداخت‌.

دیزدار از اخلافِ امروزیِ فرهیختگانی‌ بود که‌ دیروزترها، در اروپایِ شرقی‌، به‌ ادبیاتِ فارسی‌ عشق‌ می‌ورزیدند؛ فرهیختگانی‌ که‌ سودیِ بُسنَوی‌ (بوسنیایی‌)، شارحِ دیوان حافظ و مثنوی‌، یکی‌ از آن‌هاست‌.

 

ادامه مطلب   
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز ٦ فروردین ۱۳۸٩

مارک اسموژنسکی


یکی از روزهای تابستان 1370 بود که با علیرضا دولتشاهی به خوابگاه دانشجویان خارجی دانشگاه تهران رفتم. اتاقش در راهروی بود پر از اتاق که در هریک از آن‌ها دانشجویی خارجی سکونت داشت که غالباً پرچم کشور متبوع یا یادداشتی به زبان آن کشور روی در آن اتاق نصب کرده بودند. روی درِ اتاق مارِک هم عقاب سرخی روی زمینه‌ی سفید به نشانه‌ی کشور لهستان بود. بیش‌تر دانشجویان در رشته‌ی ادبیات فارسی تحصیل می‌کردند. اولین بار بود که مارک را می‌دیدم.

ادامه مطلب   
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز ٦ فروردین ۱۳۸٩